الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

145

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

كه روز ششم ذى حجه سال دويست و نود و سه از هجرت انجمن كرده بوديم بناگاه از صف طواف جوانى نزد ما بيرون آمد كه در دو ازار محرم بود و نعلين در دست داشت چون چشم ما به دو افتاد از هيبت او همه از جا برخاستيم و احترام كرديم و كسى از ما نبود كه به پا نايستاد و به او سلام نداد ، او در ميان ما نشست و براست و چپ نگريست و فرمود شما ميدانيد كه ابو عبد الله امام ششم در دعاى الحاح چه مىگفت ؟ گفتيم چه ميگفت ؟ فرمود ميگفت : بار خدايا من از تو خواهش دارم بدان نام تو كه آسمان بدان برپا است و زمين بدان بر جا است و بدان حقرا از باطل جدا كنى و بدان جداها را گرد آورى و گرد شده را پريشان سازى و بدان ريگها را بشمارى و كوه‌ها را بسنجى و دريا را پيمانه گيرى كه بر محمد و خاندانش رحمت فرستى و در هر كارم به من فرج و گشايش بدهى سپس برخاست بطواف رفت و ما همه باحترامش به پا ايستاديم تا برگشت و فراموش كرديم بپرسيم تو كيستى ؟ چون فردا همين وقت شد باز از صف طواف جدا شد و نزد ما آمد و چون روز گذشته باحترام او بر پا ايستاديم و باز در ميان ما نشست و براست و چپ نگريست و فرمود آيا ميدانيد امير المؤمنين ( ع ) پس از نماز فريضه چه ميگفت ؟ عرضكرديم چه ميگفت ؟ فرمود ميگفت : بار خدايا آوازها بسوى تو بلند است و صورتها بر آستان تو به خاك است و گردنها براى تو فرود است محاكمه اعمال با تو است ، اى بهترين سؤال شده و بهترين عطابخش اى راستگو ، اى آفريننده ، اى