الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
120
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
به من رسيد و فرمود حجت بر تو ثابت شد و كورى از تو رفت و حق بر تو عيان شد مرا مىشناسى ؟ عرضكردم نه فرمود من مهديم ، من قائم هستم ، من آنم كه زمين را پر از عدل كنم چنانچه پر از جور شده است بدرستى كه زمين خالى از حجت نباشد و مردم بىپيشوا نمانند و اين امانتى است كه بايد باز نگوئى مگر ببرادران حق جوى خود 20 - ابراهيم مهزيار گويد وارد مدينه رسول ( ص ) شدم و از اخبار خاندان ابى محمد حسن بن على آخرين كاوش كردم و چيزى بدستم نيامد براى كاوش از آن به مكه رفتم در اين ميان كه در طواف آخرين بودم جوانى گندم گون و بسيار زيبا و خوش سيما خود را به من نمود و بدقت در من مينگريست من به سمت او رفتم و در آرزوى آن بودم كه مقصود خود را از او دريابم چون نزديك رسيدم سلام كرد و جواب بهترى داد سپس گفت : تو از اهل كجائى ؟ من مردى از اهل عراق هستم از كداميك از شهرستانهاى عراق ؟ از شهرستان اهواز مرحبا بديدار تو ، جعفر بن حمدان خصيبى را ميشناسى ؟ او مدتى است وفات كرده و دعوت حقرا اجابت نموده است . خدا رحمتش كند چقدر شبها را بعبادت ميگذرانيد و اجر او بزرك است ابراهيم مهزيار را ميشناسى ؟ گفتم من ابراهيم بن مهزيارم ، مرا بگرمى در آغوش گرفت و گفت مرحبا بر تو اى ابو سحق آن نشانه اى كه تو ميان و ميان ابى محمد ( امام يازدهم ) بود چه كردى ؟