الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
103
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
زادگان و انبياء و اوصياء هر گاه مقام امامت داشته باشند بر خلاف ديگران نشو و نما دارند ، كودك ما در يك ماه چون كودك يك ساله باشد و در شكم مادر سخن گويد و قرآن خواند و پروردگار عز و جلش را از دوران شيرخوارگى عبادت كند و فرشتگان از او اطاعت كنند و صبح و شام نزد او آيند حكيمه گويد هميشه در سر هر چهل روز آن كودك را ميديدم تا آن كه چند روز پيش از وفات ابو محمد ديدم مردى شده است و او را نشناختم ببرادرزادهام گفتم اين مردى كه دستور ميدهى جلو او بنشينم كيست ؟ فرمود اين پسر نرجس است اين خليفه من است بعد از من به زودى من از دست شما ميروم از او بشنو و او را اطاعت كن ، حكيمه گفت چند روز گذشت ابو محمد درگذشت و كار مردم چنانست كه مىبينى و به خدا من هر صبح و شام او را مىبينم و از هر چه مىپرسيد به من خبر ميدهد و من بشما خبر مىدهم به خدا گاهى ميخواهم چيزى از او بپرسم او نپرسيده به من ميگويد ، امرى به من وارد مىشود و پرسش نكرده همان ساعت جوابش را صادر مىكند ، شب گذشته از آمدن تو به من خبر داد و دستور داد كه تو را به حق مطلع سازم محمد بن عبد الله گويد به خدا حكيمه از چيزهائى به من خبر داد كه جز خدا كسى آنها را نميدانست و دانستم كه اين امر درست است و راست است از طرف خداى تبارك و تعالى زيرا خدا آنها را بر آنچه مطلع ساخته است كه احدى از خلق خود را مطلع نساخته 3 - محمد بن معلى بصرى گويد توقيعى از امام يازدهم هنگام كشته شدن زبيرى رسيد اين جزاى كسى است كه بر خدا در باره دوستانش افتراء بسته است گمان ميبرد كه مرا تا فرزندى ندارم ميكشد