الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
101
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
نبينم فرمود از همان نرجس نه از ديگرى گويد نزد او هستم او را از پس و پيش وارسى كردم و در او اثر آبستنى نديدم و خدمت او برگشتم و به او خبر دادم حضرت تبسم كرد و فرمود در هنگام فجر اثر آبستنى او بر تو نمايان شود زيرا مثل او مثل مادر موسى است كه اثر آبستنى در او نمايان نشد و كسى آن را تا هنگام زايش ندانست زيرا فرعون براى جستجوى موسى شكم زنان آبستن را ميدريد و اين نظير موسى است حكيمه گويد نزد نرجس برگشتم و سخن امام را به او گفتم گفت اى خانم من چيزى در خود احساس نميكنم حكيمه گويد من تا طلوع فجر مراقب او بودم و او هم پيش من خوابيده بود و پهلو بپهلو نمىگرديد تا چون آخر شب هنگام فجر رسيد هراسان از جا جست او را به سينه چسبانيدم و نام خدا بر او بردم ابو محمد به من فرياد زد كه * ( إِنَّا أَنْزَلْناه فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ) * بر او بخوان من شروع كردم بر او خواندم و گفتم حالت چونست ؟ گفت همان امرى كه آقايم خبر داد در من نمايان شده است من شروع كردم و چنانچه به من دستور داده بود بر او قرائت ميكردم و جنين در شكم او به من جواب داد مانند من قرائت ميكرد و بر من سلام كرد حكيمه گويد من ترسيدم ، ابو محمد فرياد كرد از امر خدا تعجب مكن زيرا خداى عز و جل از كودكى ما را بحكمت گويا كند و در بزرگى ما را حجت خود در زمين سازد سخن او تمام نشده بود كه نرجس از ديدهام نهان شد و گويا ميان من و او پرده ايست من خدمت ابى محمد دويدم فرياد كشيدم ، فرمود عمه جان برگرد محققا او را خواهى ديد در جاى خودش گويد برگشتم و طولى نكشيد كه پرده ميان