الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

74

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

نصيبم كرد و ببرادرى او مرا گرامى داشت و بدوستى و صفاى او بر من بخشش كرد او را شكرگزارى كردم ، در اين ميان كه يك روز براى من صحبت ميكرد ياد آور شد كه در شهر بخارا يكى از بزرگان فلاسفه و منطق را ديدار كرده است و در باره قائم ( ع ) سخنى از او شنيده است كه او را سر گردان كرده و راجع به طول غيبت و بىخبرى از او ويرا در شك انداخته ، من در اثبات وجود امام زمان چند فصل به او تذكر دادم در باره غيبت آن حضرت از گفتار پيغمبر ( ص ) و ائمه عليهم السلام اخبارى روايت كردم كه بوسيله آنها خاطرش آرام شد و آن شك و ترديد و شبهه اى كه بدلش راه يافته بود زائل گرديد و آنچه از اخبار صحيحه را از من شنيد بسمع و طاعت و قبول و تسلم پذيرفت و از من خواست كه در اين موضوع كتابى تاليف كنم من خواهش او را پذيرفتم و به او وعده دادم كه چون خدا برگشت مرا به وطن و قرارگاهم شهر رى فراهم سازد آنچه خواسته او است جمع آورى مينمايم « 1 » - در اين ميانه يك شبى كه در باره خانواده و فرزندان و برادران و زندگى پر نعمتى كه در شهر رى باز گزاردم انديشه ميكردم بناگاه خواب به من غلبه كرد ، در خواب ديدم گويا در مكه ام و گرد خانه محترم خدا طواف ميكنم و در دوره هفتم نزد حجر الاسود آمده ام آن را ميسايم و ميبوسم و ميگويم ( امانتى اديتها و ميثاقى تعاهدته لتشهد لى بالموافات « 2 » - درين وقت مولاى خود قائم صاحب الزمان ( ع ) را ديدم كه بر در خانه كعبه ايستاده من دلباخته و پريشان خاطر به او نزديك شدم آن حضرت از رخساره من بفراست خود را از درونم را دانست بر او سلام دادم و به من جواب داد و

--> « 1 » اين عبارت اشعار دارد كه اقامت شيخ صدوق در نيشابور تا اندازه اى اضطرارى بوده است و در مراجعت به شهر رى كه محل خانواده و خويشان و بتعبير خودش وطن او بوده آزاد نبوده است ولى معلوم نيست اين اضطرار مربوط به جهت سياسى بوده ، تبعيد بوده ، وظيفه اى به او محول بوده يا به جهت مشاغل علمى بوده از نظر جمع احاديث يا نشر احاديث « 2 » امانت من است كه ميپردازم و پيمان منست كه واميرسم و باز بين ميكنم تا تو بوفادارى من گواهى دهى - اين جزء دعائى است كه هنگام طواف موقع استلام و بوسيدن حجر الاسود وارد است