الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

54

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

1 - حكومت اخلاقى كه خود ابن خلدون بدان اشاره كرده است و از آن بمدينه فاضله تعبير كرده و گويا منظور از جمهوريت افلاطون اين طرز حكومت است . در فصل 51 مقدمه راجع باينكه در اجتماع بشرى سياستى بايست كه وسيله نظم و ترتيب امور اجتماع باشد ميگويد : و آنچه در اين موضوع در مسائل سياست مدنى حكماء از آن بحث مىشود مربوط به اين طرز حكومت نيست و مقصود حكماء در اينجا اينست كه بايد هر فردى از مردم جامعه بشرى از لحاظ روحى و اخلاقى به حدى از تربيت برسد كه خود به خود وظائف مربوطه را انجام دهد و نيازى بفرمانروا و حاكم نداشته باشد و بتوانند بدون حاكم زندگى كنند و اجتماعى كه به اين مرحله از تربيت برسد مدينه فاضله نامند و قوانين آن بر اساس سياست مدنى تنظيم مىشود و منظور حكماء از سياست مدنى جز اين سياستى است كه مردم يك اجتماع آن را بوسيله حكام براى مصالح عمومى به كار مىبرند زيرا اين سياست اجتماعى غير از آن سياست مدنى منظور حكماء است و اين مدينه فاضله اى كه معتقد حكماء است ناياب است و يا آنكه در آينده دورى تشكيل مىشود 2 - حكومت قانون - كه امروزه بسيار مورد گفتگوى مردم است و آن بر اساس تشكيلات انتخابى است كه مردم به اختيار خود وكيلان و نمايندگانى مورد اعتماد معين كنند تا مصالح آنها را در نظر بگيرند و بر طبق مصالح آنها قوانين تصويب كنند اين قوانين مورد عمل باشد و بر طبق آن رفتار شود و قوه مجريه اى كه متكى به خود مردم است نگهبان آن قوانين و طرفدار اجراى آن باشند . 3 - حكومت مردم بر مردم كه امروز در بيشتر اجتماع بشرى حكمفرما است و بر اساس تشكيلات اجتماعى منظم و عمومى استوار است كه چون اين تشكيلات در مراتب خود برقرار باشد و سير خود را بپايان برساند تا به صورت قانون درآيد آن قوانين نتيجه افكار عمومى است و هر كس به اندازه خود در آن نظر دارد و در حقيقت خواسته خود را انجام ميدهد و اين گونه حكومت را به صورت جمهورى تشكيل ميدهند و در بسيارى از اجتماعات بشرى حكمفرما است 4 - حكومت الهى كه ميتوان از آن بحكومت ايمان و عقيده تعبير كرد و وضع اين گونه حكومت با همه اوضاع حكومتها فرق دارد و نمونه آن بسيار در تاريخ بشرى كم است و طرز حكومت خود پيغمبر اسلام از اين نوع بوده است و اسباب اين گونه حكومت هم با اسباب و وسائل حكومتهاى ديگر تفاوت دارد اگر حكومت فردى استبدادى بر اساس عصبيت است چنانچه ابن خلدون معتقد است اساس حكومت اخلاقى تربيت و دانش عمومى است و اساس