الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
142
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
بگو محمد بن عبد الرحمن ميگويد ما بدليل قطعى وجود امام مورد ادعا را به تو ثابت كرديم چه گريزگاهى دارى ؟ آيا چنان چه ضمانت كردى ببطلان خود اقرار ميكنى يا باز خود را به راه باطل مىكشانى ؟ آيا هواى نفس تو را از اعتراف به حق مانع مىشود و چنان ميباشى كه خداى تعالى ( در سوره انعام آيه 191 ) فرمايد بسيارى از مردم از روى هواى نفس بنادانى گمراه ميشوند ، اما اينكه اهل حق را براى آنكه ميگويند لا بد بايد كسى باشد كه حجت خدا به او تمام شود آنها را لابديه نام دادهاند بسيار مورد تعجب است مگر ابو الحسن خودش نمىگويد لا بد ممن تجب به حجة الله چگونه نميگويد با اينكه در ضمن آن كه اين جمله را از ما نقل كرده و ما را بدان سرزنش كرده گفته است آرى لا بد است كه باشد اگر او هم باينجمله معتقد است پس با اصحابش لابديه ميباشند اين نام را روى خود گذاشته و ياران خود را عيب كرده ، در صورتى كه خودش هم اين جمله را ميگويد ديگر مثلى كه بعنوان خانه و چراغ آورده موردى ندارد اينست حال كسى كه با دوستان خدا عناد ميورزد و خود را نكوهش مىكند به حساب عيب گوئى از طرفش الحمد لله - المؤيد للحق بادلته ما هم اينها را بديه ميناميم زيرا پرستنده گان بداند و روى دل بسوى چيزى دارند كه نميشنود و نميبيند هيچ حاجتى از آنها بر نمىآورد و آنان همچنين باشند اكنون اى ابو الحسن ميگوئيم اين امام غائب حجت خدا است بر جن و انس و كسى كه حجت او بر خلق تمام نشود مگر بعد از دعوت و آشكار كردن دليل چون خود محمد ( ص ) در غار مخفى شد و از مردمى كه بر آنها حجت بود جز پنج تن « 1 » كسى جاى او را نميدانست اگر بگوئى اين غيبت مسبوق بظهور بود و مقرون بقائم مقام
--> « 1 » ظاهرا مقصود از اين پنج نفر على بن ابى طالب عليه السلام است و ابو بكر و عبد اللَّه بن اريقط دليل راه هجرت و اسماء دختر ابى بكر كه در زمان استتار در غار ذخيره به آنها ميرسانيد و شايد نفر پنجم فاطمه زهرا عليها السلام باشد .