الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

124

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

مقام تجهيز او برآمدند بازارها تعطيل شد و پدرم با جميع بنى هاشم و افسران و نويسندگان و همه مردم بتشييع جنازه او پرداختند و شهر سر من راى در آن روز شبيه قيامت شد چون از كار غسل و كفن پرداختند سلطان ابى عيسى پسر متوكل را فرستاد تا بر او نماز گذارد و چون جنازه را گذاشتند كه بر او نماز بخوانند ابو عيسى روى او را باز كرد او را به همه بنى هاشم و بنى عباس و افسران و نويسندگان و قضات و فقها و عدول نشان داد و گفت ملاحظه كنيد اين شخص حسن بن على بن محمد بن الرضا است بمرگ خود از دنيا رفته و در بستر خود فوت شده و از خدام امير المؤمنين و ثقات او فلان و فلان بالين او بودند از پزشكان فلان و فلان و از قضات فلان و فلان سپس رويش را پوشيد و بر او نماز خواند و پنج تكبير گفت و دستور داد او را برداشتند و در خانه اى كه پدرش در آن دفن بود به خاك سپردند چون او را به خاك سپردند و مردم پراكنده شدند سلطان و يارانش در جستجوى فرزندش پريشان شدند و بازرسى بسيار دقيقى در منازل انجام شد و از قسمت ميراثش خوددارى كردند و كسانى كه موكل نگهدارى آن كنيزك بودند كه گمان داشتند آبستن است تا دو سال و بيشتر مواظب او بودند تا آنكه معلوم شد آبستن نيست و سپس ميراثش ميان مادر و برادرش جعفر تقسيم شد « 1 » و مادرش مدعى شد كه وصى او است و اين وصايت نزد قاضى و سلطان بثبوت رسيد « 2 » و باز هم سلطان از فرزند او جستجو ميكرد و پس از

--> « 1 » اين قسمت ميراث ميان مادر و برادر بنا بر مذهب عامه است كه به تعصيب قائلند يعنى چون ميراث از فريضه طبقه اول وراث بيشتر باشد آن زائد را بخويشان پدرى طبقه دوم ميدهند ، در اينجا فريضه مادر ثلث بوده و چون بحسب ظاهر وارث ديگرى نبوده باقى را به برادر داده اند « 2 » ظاهر اينست كه اين وصايت ما در هم ساختگى بوده و براى گمراه كردن مردم بوده كه به آنها بفهمانند فرزندى از امام بجا نمانده و مادر خود را وصى خود نموده است