الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

83

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

كه به نزد او آمد و شد كنند و هر بام و شام مراقب او باشند و چون دو روز گذشت كسى به نزد او آمد و خبر داد كه ضعف بر ابن الرّضا عارض شده است و او سوار مركبش شد و صبح زود به نزد او آمد و به طبيبان دستور داد كه در بالين او بمانند و به دنبال قاضى القضاة فرستاد و او را به مجلس خود احضار كرد و به او دستور داد كه از اصحاب موثّق در دين و امانت و ورع ، ده تن را برگزيند و ايشان را احضار كرد و به خانهء حسن بن عليّ عليهما السّلام فرستاد و به ايشان دستور داد كه شب و روز در آنجا باشند و آنها آنجا بودند تا آنكه چند روز از ايّام ماه ربيع الاوّل سال دويست و شصت هجرى نگذشته بود كه درگذشت و شهر سرّمنرأى يكپارچه ضجّه شد كه ابن الرّضا در گذشته است و سلطان ، جاسوسانى به خانهء او فرستاد و اتاقها را تفتيش كرده و بستند و مهر كردند و در جستجوى اثرى از فرزند او بودند و قابله‌هايى را آوردند كه زنان باردار را شناسايى مىكردند و كنيزان را مورد شناسايى و وارسى قرار مىدادند . يكى از ايشان گفت اين كنيز آبستن است ( 1 ) و دستور داد كه او را در حجره‌اى زندانى كردند و نحرير خادم و همراهانش و جماعتى از زنان را بر او گماشت . بعد از اين كارها در مقام تجهيز او بر آمدند و

--> ( 1 ) في بعض النسخ « لها حبل » و في بعضها « بها حبل » .