الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

570

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

آن را از تو درخواست نمايم ؟ جابر به او گفت : هر وقت كه شما بخواهيد ، امام باقر عليه السّلام با او خلوت كرد و گفت : اى جابر ! آن لوحى كه در دست مادرم فاطمهء زهرا دختر رسول خدا ديدى چه بود ؟ و مادرم در بارهء آنچه در آن نوشته بود چه فرمود ؟ جابر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه در زمان رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى تهنيت ولادت حسين عليه السّلام بر مادرتان فاطمه عليها السّلام وارد شدم و در دست ايشان لوح سبز رنگى را ديدم كه پنداشتم از زمرّد است و در آن نوشته‌اى سپيد و نورانى مانند نور آفتاب ديدم و گفتم : اى دختر رسول خدا ! پدر و مادرم فداى شما باد ! اين لوح چيست ؟ فرمود : اين لوح را خداى تعالى به رسولش هديه كرده است و در آن اسم پدر و شوهر و دو فرزندم و اسامى اوصياى از فرزندانم ثبت است ، رسول خدا آن را به من عطا فرموده است تا بدان مسرور گردم . جابر گويد : مادر شما آن را به من عطا فرمود و آن را خواندم و از روى آن استنساخ نمودم . پدرم امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود : آيا مىتوانى آن را به من نشان بدهى ؟ گفت : آرى ، و پدرم با او رفت تا به منزل جابر رسيدند و صحيفه‌اى از پوستى نازك نزد پدرم آورد ، پدرم فرمود : اى جابر ! تو در كتابت بنگر تا من آن