الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

35

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

زدند ، و نافرمانى خليفهء او - هارون - را پيش گرفتند و او را ناتوان شمرده و نزديك بود كه وى را بكشند ، و پيكر گوساله‌اى را كه بانگى داشت پرستيدند و از پرستش خداى تعالى باز ايستادند ، و سامرى به آنها گفت : « اين خداى شما و خداى موسى است » و هارون ايشان را پند مىداد و از گوساله‌پرستى نهى مىكرد و مىگفت : « اى مردم ! شما به اين گوساله آزمايش شديد ، امّا پروردگار شما رحمان است از من پيروى كنيد و فرمان مرا ببريد . گفتند : ما دست از پرستش گوساله بر نمىداريم تا آنكه موسى مراجعت كند » . ( 1 ) « و هنگامى كه موسى به نزد قومش خشمناك و اندوهگين بازگشت ، گفت : در غيبت من چه كارهاى زشتى پس از رفتنم مرتكب شديد ، آيا به امر پروردگارتان شتاب داشتيد . بعد الواح تورات را فرو افكند و سر برادر خود را گرفته و به جانب خود مىكشيد . . » ( 2 ) و قصّهء آن مشهور است . و شگفت نيست اگر نادانان اين امّت نيز مدّت غيبت صاحب الزّمان عليه السّلام را طولانى شمارند و بىاصل و اساس و بدون بصيرت از مذهب خود باز گردند و از گفتهء خداوند عبرت نگيرند كه فرمود : « آيا مؤمنان را زمان آن نرسيده است كه

--> ( 1 ) طه : 93 و 94 . ( 2 ) الاعراف : 149 .