الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )
21
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )
حالى كه سخنش حقّ است كه مىفرمايد : « خداوند نيرنگ خيانتكاران را رهبرى نمىكند . ( به مقصد نمىرساند ) » ( 1 ) و با اين سخن خود ، پيامبرش را تأديب فرموده است كه : « مدافع خيانتكاران مباش » . ( 2 ) پس چگونه و از كجا روا باشد كه آنچه ديگران را از آن نهى مىكند ، خود مرتكب شود ، در حالى كه يهوديان را به واسطهء نفاقشان نكوهش كرده و فرموده است : « آيا مردم را به نيكى فرمان مىدهيد و خودتان را فراموش مىكنيد ، در حالى كه كتاب را مىخوانيد ، آيا تعقّل نمىكنيد ؟ » . ( 3 ) و در اين سخن خداى تعالى « وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً » ، دليل استوارى است ، براى غيبت امام عليه السّلام ، و آن دليل اين است كه چون خداوند فرمود : « إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً » ، با اين لفظ معنايى را واجب ساخت و آن اينكه بايستى عقيدهمند به طاعت آن خليفه باشند . امّا ابليس به دنبال اين سخن ، عقيدهء نفاقى اتّخاذ كرد و آن را در دل نهان ساخت ، تا آنكه به واسطهء آن منافق گرديد ، او دل بر آن نهاد كه با طاعت خليفهء حقّ مخالفت كند ، و اين زشتترين انواع نفاق است ، زيرا آن ، نفاق نهانى و قلبى است و از اين رو است كه شيطان ، رسواترين منافقين است .
--> ( 1 ) يوسف : 52 . ( 2 ) النساء : 105 . ( 3 ) البقرة : 44 .