الشيخ الصدوق ( مترجم : پهلوان )

238

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

شايستهء امامت نيستند و روا نيست كه خداى تعالى به ما فرمان دهد كه به كسى متمسّك شويم كه او را نمىشناسيم و نه ما و نه پيشينيان ما او را مشاهده نكرده‌اند و در عصر خود كسى از ايشان را نمىشناسيم كه شايستهء امامت مسلمين باشد و آنان كه غايبند بر ما حجّت نيستند و اين دليل روشنى است كه مقصود از كلام پيامبر كه فرموده است : « إنّي تارك فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلَّوا ، كتاب الله و عترتي » آن نيست كه در دل زيديّه و اماميّه خطور كرده است . نظَّام ( 1 ) و پيروانش حقّ دارند كه بگويند ما چيزى را كه مفارقت از كتاب ندارد يافته‌ايم و آن خبر صحيح قاطع عذر است و آشكار است همانطور كه كتاب آشكار است و از آن منتفع مىشوند و مىتوان از آن پيروى كرد و بدان تمسّك جست . امّا در بارهء عترت به معنى ذرّيّه بايد بگوئيم ما عاملى از عترت را مشاهده نمىكنيم كه بتوانيم به او اقتدا كنيم و اگر يكى از ايشان مذهبى داشته باشد ، ديگرى از آنها مذهبى مخالف او دارد و نمىتوان به دو مخالف اقتداء كرد ، صاحب كتاب در اين باره چه مىگويد ؟

--> ( 1 ) هو أبو اسحاق ابراهيم بن سيّار بن هانئ البصري ابن اخت أبي هذيل العلاف شيخ المعتزلة . و كان النّظَّام صاحب المعرفة بالكلام أحد رؤساء المعتزلة ، استاد الجاحظ . و لقب بالنّظام - كشدّاد - لانّه كان ينظم الخرز في سوق البصرة و يبيعها . و قالت المعتزلة : انما سمّي ذلك لحسن كلامه نثرا و نظما ( الكنى و الالقاب للمحدّث القميّ ) .