الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
78
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 908 ) از امام صادق روايت شده كه گفت : چون ابو بكر درگذشت و عمر خليفهء او شد ، وقتى در مسجد نشسته بود ، مردى بر او آمد گفت : اى امير مؤمنان من مردى جهود هستم و در ميان جهودان داناى كلان هستم ، مىخواهم كه چند پرسش از تو كنم ، هر گاه پاسخ آنها را دادى من مسلمان گردم : گفت : آنها كدام است ؟ . گفت : سه و سه و يك ، اگر خواهى از تو باز پرسم و اگر در ميان اين گروه كسى از تو داناتر است مرا به وى رهنما ؟ . گفت : از اين جوان يعنى على بن أبى طالب پرس . جهود نزد على آمد و پرسشهاى خود را بگفت ، على پرسيد چرا گفتى : سه و سه و يك و نگفتى هفت ؟ . گفت : هر گاه چنين مىكردم من نادان بودم ، اگر از سه نخستين جواب ندهى مرا بسنده است . گفت : هر گاه پاسخ دهم مسلمان گردى ؟ . گفت : آرى . گفت : بپرس گفت : نخستين سنگى كه بر روى زمين گذارده شد و نخستين چشمهيى كه بر روى زمين جوشيد و نخستين درختى كه روييد كدام است ؟ گفت : اى جهود شما جهودان پنداريد كه نخستين سنگى كه بر زمين نهاده شد سنگىست كه در بيت المقدس است ، شما دروغ گفتهايد ، آن سنگىست كه آدم از بهشت آورده ، گفت : راست گفتى به خدا از خط هارون بگفته ، موسى همين است . بعدا گفت : شما گوييد : نخستين چشمهيى كه جوشيد چشمهيىست در بيت المقدس است ، دروغ گفتهايد ، آن چشمهء حيوان است كه يوشع بن نون ماهى را در آن شست همان چشمهايست كه خضر از آن نوشيد و هر كه از آن بنوشد زنده ماند ، گفت : راست گفتى ، همين به خط هارون از گفتار موسى نگاشته شده ، گفت ؛ شما گوييد نخستين درختى كه بر زمين روييده زيتون است ، دروغ گفتهايد . آن خرماى عجوه است كه آدم آن را از بهشت با خود آورد ، گفت : راست گفتى به خدا . چنين است به نگارش هارون و گفتار موسى . گفت : سه ديگر در اين امت چند پيشواى راستين است كه هر كه ايشان واگذارد به ايشان گزندى نرساند و خوار نكردند ؟ . گفت : دوازدهتناند ، گفت : درست گفتى به خدا چنين است به نگارش هارون و گفتار موسى ، گفت : پيامبر شما در كجاى بهشت نشيمن گزيند ؟ . گفت : در بلندترين درجه از جنات عدن گفت : درست گفتى ، سوگند به خدا كه هارون چنين نگاشته و موسى چنان گفته : گفت : كى در سراى او با وى همراه مىشود ؟ گفت : دوازده پيشوا ، جهود تصديق كرد و سوگند بر صحت آن ياد كرد ، بعدا هفتم را پرسيد و مسلمان شد ، گفت پس از او جانشين وى چند سال زنده ماند ؟ . گفت : سى سال ، گفت : بعدا چه خواهد شد ؟ مىميرد يا كشته مىشود ؟ گفت كشته شود و بر سر وى ضربتى آيد كه ريش وى از آن سر وى رنگين