الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

39

الخصال ( فارسي )

پيروان محمدى به پرسشهاى من جواب ده ، هر گاه جواب درست دادى پيروى تو مىكنم ، معاويه جوابى نداشت ، مرا فرستاد كه آن مسائل را از تو باز پرسم . على گفت : خدا زادهء جگر خوار را بكشاد چه اندازه خود و پيروان وى گمراه‌اند ، كنيزى را آزاد كرد ندانست كه چگونه با وى زناشويى كند . خدا ميان ما و اين مردم داور باشد ، خويشاوندى مرا بريدند و روزگار مرا تباه ساختند . آنگاه گفت : اى قنبر فرزندان مرا : حسن و حسين و محمد را نزد من آر . ايشان حاضر شدند ، گفت : اى مرد شامى اين دو تن دودمان پيامبراند و اين محمد فرزند من است ، از هر كدام خواهى مسائل خود را بپرس . گفت : از اين گيسو دار پرسم ، يعنى حسن بن على ، حسن گفت : آنچه خواهى جويا شو . شامى گفت : ميان حق و باطل چه اندازه است ؟ . ميان آسمان و زمين چه اندازه است ؟ . قوس و قزح چيست ؟ . چشمه‌يى كه ارواح مشركان در آن جاى گزيناند كجاست ؟ . چشمه‌يى كه ارواح گروندگان در آن ساكناند كجاست ؟ . مؤنث چيست ؟ . ده چيزى كه هر كدام از ديگرى دشوارتر است چيست ؟ . حسن بن على گفت : ميان حق و باطل چار انگشت است . هر چه تو خود ديدى حق است و آنچه را بشنوى ممكن است حق يا باطل باشد . شامى پذيرفت . آنگاه گفت : فاصله ميان آسمان و زمين به اندازه دعاى ستمرسيده و اندازهء ديدار چشم است . هر كه جز اين گويد باور مدار . شامى پذيرفت . گفت : ميان مشرق و مغرب يك روز گردش خورشيد است ، از اينجا كه برآيد تا آنجا كه فرو رود . شامى پذيرفت . آنگاه پرسيد قوس و قزح چيست ؛ گفت : قوس قزح يعنى كمان شيطان . شايسته است كه بگويى قوس رحمان است آن نشانهء ارزانى و آسايش مردم زمين است از غرق شدن . و چشمه‌يى كه ارواح مشركان در آن ساكناند : چشمه‌ايست كه آن را برهوت گويند ، و چشمه‌يى كه ارواح گروندگان در آن جاى گزيناند چشمه‌ايست كه آن را سلمى نامند ، مؤنث آنست كه دانسته نگردد نر است يا ماده ( خنثى ) هر گاه نر است چون رسيده گردد محتلم گردد و هر گاه ماده است . دشتان بيند و پستان وى برآيد ، هر گاه با اين دو نشانه جدا نگردد به وى گويند كه به ديوار بول كند هر گاه بول وى گاز گيرد به ديوار رسد مرد است و هر گاه پس بول كند چنان كه اشتر زن است . سپس شامى پرسيد آن ده چيز كدام است كه يكى از ديگرى دشوارتر است . گفت : دشوارترين چيزى كه خدا آفريده سنگ است و دشوارتر از سنگ آهن است كه سنگ را با آن مىتراشند ، و دشوارتر از آهن آتش است كه آهن را آب مىكند ، و دشوارتر از آتش آب است كه آن را فرو كشد و دشوارتر از آب ابر است كه آب را با خود همى برد ، دشوارتر از ابر باد است كه آن را همى راند و دشوارتر از باد فرشته است كه آن را مىفرستد و دشوارتر از آن قابض ارواح است و دشوارتر از آن مرگ است كه قابض ارواح را تباه كند و دشوارتر از آن فرمان خداست كه مرگ را نابود كند . شامى گفت : گواهى دهم كه زادهء پيامبرى و على به كار خلافت شايسته‌تر است از معاويه . آنگاه اين پاسخها را براى معاويه فرستاد او نيز براى قيصر روم فرستاد ، وى در جواب نوشت : اى معاويه اين گونه