الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

247

الخصال ( فارسي )

ترجمهء ( 1047 ) به ناروا گواه مشويد ، بر سر خوانى كه بر آن باده‌گسارى مىشود منشينيد ، چون بنده نمىداند كه كدام هنگام جانش گرفته مىشود . بر سر خوان مانند بندگان نشينيد ، پاى خود را روى پاى ديگرى ميندازيد ، و چهار زانو منشينيد ، چون خداى اين نشستن را ناخوش دارد و دارندهء آن را دشمن دارد ، شام خوردن پيامبران پس از نماز خفتن است ، خوراك شام را مگذاريد كه ترك آن ويرانى تن است ، تب پيش آهنگ مرگ است ، و زندان خدايست در روى زمين ، هر كه از بندگان خود را خواهد در آن زندانى كند ، تب گناه‌ها را بريزد چنان كه كرك از كوهان اشتر مىريزد . هر بيمارى از درون است مگر زخم و تب كه بر تن وارد مىگردد ، سوزش تب را با بنفشه و آب خنك كم سازيد ، چون كه سوزش آن از دم دوزخ است ، تا بيمارى چيره نگردد درمان مكنيد . خواهش قضاى مبرم را دور