الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

214

الخصال ( فارسي )

دوستىست كه ضد آن دشمنىست ، وفادارىست كه ضد آن مكر است و طاعت كه ضد آن نافرمانىست . افتادگىست و ضد آن گردنكشىست ، تندرستىست كه ضد آن گرفتاريست ، دوستىست كه ضد آن دشمنىست ، راستىست كه ضد آن دروغ است ، حق است كه ضد آن باطلست ، امانت است كه ضد آن خيانت است ، اخلاص است كه ضد آن بددلىست ، شهامت كه ضد آن كنديست ، فهم كه ضد آن نافهمىست ، معرفت كه ضد آن انكار است ، مدارا كه ضد آن پرده دريست ، حفظ عيب كه ضد آن دورويىست ، راز پوشىست كه ضد آن فاش كردن است . نماز است كه ضد آن بىنمازيست ، روزه كه ضد آن افطار است ، جهاد كه ضد آن تنبلىست ، حج است كه ضد آن پيمانشكنىست ، سخن نگاهداشتن كه ضد آن سخن چينىست ، احسان به پدر و مادر كه ضد آن ناسپاسىست ، حقيقت كه ضد آن رياءست ، معروف كه ضد آن منكر است ، خودپرستى كه ضد آن نمايشگريست ، تقيه كه ضد آن اشاعهء اسرار است ، انصاف كه ضد آن جانبدارى بر خلاف حق است ، خوش برخورديست كه ضد آن ستمگريست ، پاكيزگىست كه ضد آن ناپاكىست ، حيا كه ضد آن دريدگىست ، ميانه‌رويست كه ضد آن تجاوز است ، آسايش كه ضد آن رنجش است ، آسانى و آرامش است كه ضد آن سختىست ، بركت كه ضد آن كاستىست ، تندريست كه ضد آن گرفتاريست ، يگانگىست كه ضد آن ساختگىست ، حكمت است كه ضد آن هوا هواپرستىست ، سنگينىست كه ضد آن سبكىست ، خوشبختىست كه ضد آن بدبختىست ، پشيمانىست از گناه كه ضد آن پا فشاريست ، آمرزش است كه ضد آن غرور است ، محافظه كاريست كه ضد آن سهل انگاريست ، خواهش از خداست كه ضد آن روىگردانىست ، نشاط كه ضد آن تنبلىست ، خوشدلىست كه ضد آن اندوه است ، خوىگيريست كه ضد آن گريزانىست ، سخاوت است كه ضد آن بخلست . همهء اين منشها كه سپاه خرد است ، در كسى فراهم نگردد مگر پيامبرى يا وصى پيامبرى يا گرونده‌يى كه خدا دل وى را براى گرايش آزموده باشد اما دوستان ديگرى از ما داراى برخى از صفات خرد مىباشند . و اندك اندك بلندى گيرند تا پر گردند و از صفات جهل وارسته گردند و در نتيجه پايهء بلندى را دارا شوند كه در شمارهء پيامبران و اوصيا باشند . رسيدن بدين پايه به ستايش عقل و صفات آنست و كناره گرفتن از جهل و سپاه آن خدا مرا و شما را بدان كامياب گرداند و به مرضات خويش .