الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
186
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 1001 ) و حق بستانكارى كه خواستهء خود مىخواهد ، آنست كه هر گاه دارى به وى دهى و هر گاه ندارى وى را از خود به گفتار شيرين خوش گردانى و به نرمى از خود دور سازى . و حق همدم ، آنست كه او را گول مزنى و فريب مدهى و با وى نيرنگ و دغل مبازى و در كار وى از خدا بپرهيزى . و حق آنكه بر تو اقامهء دادخواهى كرده ، آنست كه هر گاه مىدانى دادخواهى وى حق است تو خود گواه خويش گرد و به وى ستم مكن و حق وى را باز ده و هر گاه آنچه گفته تباه است با وى مدارا كن و در پاسخ وى سرسختى نشان مده و خداى را به خشم مياور ، توانايى از خداست . و حق آنكه به وى دادخواهى دارى ، آنست كه هر گاه در دادخواهى خود بر حق هستى با او نرم سخن ران و هر گاه ناحق گويى از خداى بيمناك باش و توبه كن و دادخواهى را رها ده . و حق آنكه در كار خويش با تو كنكاش كند آنست كه هر گاه رأى درستى دارى با وى بگويى و هر گاه ندارى وى را رهبرى كنى به آنكه داند . و حق آنكه با وى مشورت كنى آنست كه هر گاه بر خلاف نظر تو نظرى داد به وى بدبين مباش و هر گاه موافق باشيد ، خداى را ستايش كن . و حق آنكه از تو پند نيوشد آنست كه حق اندرز و پند را نسبت به وى برسانى و در بارهء او دل سوز باشى . و حق پند بد تو آنست كه نسبت به وى فروتن باشى و به سخن او گوش فرا دهى هر گاه نيكو گويد و هر گاه نادرست گويد به وى رحمت فرستى و با وى بدبين مباشى و هر گاه بدانى كه خطا مىرود از او باز خواست مكن مگر آنكه در معرض اتهام و بدبينى باشد كه بايد به كار وى توجهى مكنى . توانايى از خداست . و حق كلانتر آنست كه وى را گرامى دارى ، براى سن وى و بزرگ دارى براى آنكه پيش قدم است و با وى مستيزى و پيش از وى به راهى مروى و در راه رفتن از وى پيشى مگيرى و با وى كودكانه رفتار مكنى و هر گاه با تو سبكى كند تحمل كنى و براى اسلام و پيروى او را گرامى دارى . و حق خردتر آنست كه وى را با مهربانى آموزش دهى و از وى گذشت داشته باشى و خردهء وى را نهان دارى و با وى گرمى پيش گيرى و او را يارى دهى .