الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
171
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 996 ) على گفت : شما را به خدا سوگند ، در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر ( ص ) در وى گفته باشد حكم خداست كه دوست ندارد ترا مگر مؤمن و دشمن ندارد ترا مگر منافق . گفتند : نه . آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر در حق وى گفته باشد كه به من گفته : ياران تو در قيامت از گورهاى خود بيرون آيند و بر ناقههاى سفيدى سواراند ، بند پاى افزار ايشان از نوريست تابان ، براى ايشان صاف شده و گرفتارىهاى آنان گشوده شده در اماناند و اندوهى ندارند تا آنكه در سايهء عرش خدا درآيند و خوانى پيش ايشان گسترده گردد و از آن همى خورند تا شمار قيامت سپرى گردد ، مردمان بيمناكاند و آنان را بيمى نيست ؟ . همه گفتند : نه . آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر ( ص ) در حق وى گفته باشد : ابو بكر فاطمه دخت پيامبر را خواستگار شد به وى نداد ، عمر نيز خواستگار شد به او نداد ، من خواستار شدم وى را به من داد ، ايشان به پيامبر گفتند : فاطمه را به هيچ يك از ما ندادى ؟ و به على دادى ؟ گفت : من از پيش خود مانع نبودم بلكه به فرمان خدا به دو دادم ؟ . گفتند : نه . آيا شما خود از پيامبر ( ص ) شنيديد كه مىگفت : هر پيوند و نژادى در روز رستاخيز بريده شود جز پيوند با من كدام پيوند از پيوند من برتر است ؟ پدر من و پدر پيامبر ( ص ) برادراند ، حسن و حسين دو فرزندان پيامبرانند و دو سرور جوانان بهشت پسران مناند ، فاطمه دخت پيامبر همسر من بانوى بانوان بهشت است . همه گفتند : نه . آيا در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر ( ص ) در حق وى گفته باشد خدا خلق را بيافريد و ايشان را دو بخش گردانيد و مرا در بخش برتر آن نهاد ، آنگاه آن را چند قبيله ساخت مرا در قبيلهء برتر آنها نهاد ، سپس آنان را چند خاندان كرد ، مرا در خاندان برتر نهاد ، آنگاه از خاندان من مرا و على و جعفر را برگزيد و مرا برتر از آنان گردانيد . من ميان دو فرزند ابى طالب على و جعفر خفته بودم كه فرخ سروش با فرشتهيى بيامدند آن فرشته به فرخ سروش گفت : بر كدامين از ايشان فرود آمدى ؟ گفت : اين يك ، دست مرا بگرفت و مرا بر نشاند ؟ . گفتند : نه . در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر ( ص ) در سراهاى مسلمانان را از مسجد گرفته باشد مگر در سراى