الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
158
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 990 ) استدلال امير المؤمنين على با ابو بكر - امام صادق ( ع ) از پدران خود نقل كرده كه چون ابو بكر به خلافت نشست و مردمان با وى بيعت كردند و از على كناره گرفتند ، ابو بكر پيوسته با على خوشرويى نشان مىداد ليك از على گرفتگى مىديد اين كار بر ابى بكر گران آمد ، مىخواست به طريق خصوصى او را ديده نظر وى را در اين موضوع دريابد ، از آنكه مردمان كار خلافت را به وى حوالت كردند عذر خواهى كند . از اين روى با على ملاقات كرد و گفت : يا ابا الحسن به خدا سوگند من در كار خلافت اتفاقى و رغبتى نداشتم و به خود اعتماد ندارم و از نظر خواسته و دودمان هم پشتيبانى ندارم و نخواستم آن را از كسى گرفته باشم ، مىبينم كه از من دل تنگ هستى . على گفت : هر گاه رغبت به خلافت نداشتى چرا زير بار آن رفتى با آنكه يقين نداشتى كه از عهدهء آن بر نيايى ؟ . ابو بكر گفت : سبب آن حديثى بود كه از پيامبر شنيده بودم كه گفت : پيروان به گمراهى اتفاق نمىكنند . من ديدم كه همه بر پيشوايى من اتفاق كردند از حديث پيامبر ( ص ) پيروى كردم و گمان نمىكردم مردمان بر خلاف من اتفاق كنند از اين جهت به خواست ايشان پاسخ دادم و هر گاه مىدانستم با من مخالفت مىكنند نمىپذيرفتم . على ( ع ) گفت : حديثى را كه از پيامبر ياد كردى . خدا پيروان مرا به گمراهى متفق نمىكند درست است ليك ، بگوى من از پيروان نبودم ؟ آنان كه با تو مخالفت كردند مانند : سلمان و عمار و ابو ذر و مقداد و قيس بن عباده و دستهء او از انصار . ابو بكر گفت : تصديق مىكنم كه همه از امت بودند . على گفت : پس چگونه به حديث پيامبر استدلال مىكنى در صورتى كه ايشان از بزرگان ياران پيامبر بودند و در خيرخواهى براى پيامبر ( ص ) كوتاهى نكردند و با تو مخالفت كردند . ابو بكر گفت : من در ابتدا نمىدانستم ايشان با من مخالف هستند . بعدا دانستم و ترسيدم هر گاه كناره گيرم اختلاف پديد آيد و مردم از دين باز گردند براى مصلحت امت اين كار را پذيرفتم ، تو نيز به حفظ مسلمانان و دين ايشان علاقه دارى على گفت : درست است ليك به من بگوى كسى كه شايستهء كار خلافت است بايد چه اوصافى داشته باشد ؟ غير از آنچه تو گفتى . ابو بكر گفت : بايد خير خواه و وفادار باشد و بخشش بىجا نكند ، خوشرويى و داد و جوانمردى داشته باشد به قرآن و سنت پيامبر و به داورى دادگرانه دانا باشد نسبت به جهان زاهد و بىرغبت باشد ، داد ستمرسيده را از ستمكار بستاند چه خويش باشد و چه بيگانه ، ابو بكر خاموش شد ، على سپس گفت : اى ابو بكر .