الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )

137

الخصال ( فارسي )

شده زائيده شود ، پاكيزه‌ترين مردم باشد ، از پشت سر مانند پيش ببيند . سايه ندارد ، چون از شكم مادر به زمين آيد بر دو كف دست بيفتد ، آواز به شهادتين بلند كند ، محتلم نشود يعنى در خواب ، چشم وى بخوابد ليك دلش بيدار باشد ، گفتار فرشتگان را شنود ، زره پيامبر بر اندام وى رسا باشد ، بول و غائط وى ديده نشود . چون خدا زمين را موكل كرده آنچه از وى بيرون آيد فرو برد ، از آن بوى مشك آيد ، به مردم از ايشان حكم رواتر است ، از پدر و مادر بر ايشان مهربانتر است ، از همهء مردم نسبت به خدا فروتنتر است ، به آنچه فرمان مىدهد از همهء مردم با كردارتر است . از آنچه نهى مىكند از همهء مردم كناره‌گيرتر است ، دعاى وى مستجاب باشد ، هر گاه بخواهد سنگى شكافته گردد بگردد ، نزد وى سلاح پيامبر و شمشير اوست ، نزد وى صحيفه‌يى باشد كه در آن نام پيروان او تا روز قيامت نوشته شده ، صحيفهء ديگرى باشد كه نام دشمنان وى تا قيامت در آن نوشته شده ، نزد وى طومار جامعه مىباشد كه درازى آن هفتاد گز است و در آن آنچه مردمان بدان نيازمند هستند تا قيامت در آن است جفر بزرگ و خرد نزد اوست و اين دو پوست است كه همهء دانشها در آنها نوشته شده حتى ارش خراش تن و تأديب به تازيانه‌يى و نيم تازيانه و يك سوم تازيانه و مصحف فاطمه نزد ويست .