الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )
341
الخصال ( فارسي )
پس از او بيايند براستى او گواهى دهند چنانچه خود آن جناب بيان مىكند كه پروردگارا مقرر فرما كه آيندگان را در بارهء من زبان بتصديق باشد نه بانكار . مقصودش از آيندگان اين امت بود كه خداوند دعايش را مستجاب كرد و براى او و ديگر پيغمبران زبان تصديق در آيندگان مقرر فرمود و آن على بن ابى طالب بود زيرا كه خداوند فرمايد على را براى آن زبان تصديق مقرر كرديم . ديگر ابتلاى جانى است هنگامى كه حضرتش در منجنيق گذاشته شده و به آتش انداخته شد سپس ابتلاى در بارهء فرزندش كه مأمور شد سر فرزندش اسماعيل را ببرد سپس ابتلاى خانواده گىاش بود كه خداوند همسرش را از دست عزازة قبطى كه در داستان گرفتارى ابراهيم نام او برده مىشود رها كرده ديگر بردبارىاش بكج خلقى همسرش سارة . سپس مقصر شمردن خود را در فرمانبردارى حق كه عرض مىكند مرا در روز رستاخيز رسوا مكن سپس پاكى عقيدهء آن حضرت كه خدا فرمايد ابراهيم نه يهودى بود نه نصرانى و لكن مسلمانى بود با اخلاص و از مشركان نبود ديگر آنكه آن جناب همهء شرائطى را كه براى ابتلاء بكلمات الهى لازم بود در برداشت آنجا كه فرمايد براستى كه نماز من و همهء عبادتهاى من و زندگى و مرگم براى خداى پروردگار جهانيان است كه شريكى ندارد و دستورم اين است كه چنين باشم و اولين مسلمانم ، كه در جملهء ( زندگى و مرگم براى خداى پروردگار جهانيان است ) همگى شرايط همهء عبادتها را يك جا فرموده است بطورى كه كوچكترين چيز فرو گذار نشده و از معناى واقعى عبادت چيزى پنهان نمانده است . ( 1 )
--> ( 1 ) جملهء ان صلاتى و نسكى تا آخر آيات ، گفتار ابراهيم نيست بلكه در مورد رسول خدا است دقت شود .