الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )

338

الخصال ( فارسي )

را در نژاد هرون قرار داد و نه نژاد موسى و كسى را نرسد كه بگويد چرا خداوند اين چنين كرد امامت نيز منصب جانشينى از جانب خدا است كسى را نرسد كه بگويد چرا خداوند آن را در نژاد حسين قرار داد نه نژاد حسن زيرا خداوند تنها خود به حكومت كارهاى خويش واقف است و مسئوليتى در كارهايش ندارد بلكه مردم مسئول كردارشان هستند و براى آيهء شريفه * ( وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّه بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ) * ( كه ترجمه اش گذشت ) معناى ديگرى هم هست ولى مطلب اساسى همان است كه ما ذكر كرديم . و آزمايش بر دو نوع است كه يكى نسبت به خدا محال است و ديگرى روا است اما آنچه كه محال است اين است كه آزمايش كند تا بفهمد كه گردش روزگار چگونه پرده از روى كار شخص مورد آزمايش بر ميدارد اين گونه آزمايش صحيح نيست زيرا خداى عز و جل بهمهء امور پنهانى كاملا آگاه است و نوع ديگر از آزمايش اين است كه آزمايش مىكند تا شخص در مورد آزمايش شكيبا باشد و پاداشى را كه خداوند عطا مىفرمايد از راه استحقاق باشد و ديگرى كه او را بنگرد در صبر و شكيبائى از او پيروى كند و معلوم گردد كه خداوند از روى حكمت و مصلحت اسباب امامت را واگذار نكند مگر به كسى كه با كفايت و با شخصيت باشد و پروندهء سياهى در زندگى نداشته باشد . اين بود معناى آزمايش و اما معناى كلمات يكى همان معنائى بود كه گفتيم : و يكى از معانى آن يقين است و اشارة است بآيهء شريفه كه فرمايد اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را بابراهيم وانموديم تا از صاحبان يقين گردد و يكى از معانى آن شناسائى بازليت حضرت بارى تعالى و يگانگى او است و دور ساختن ساحت مقدسش از اينكه مانند ممكنات باشد . هنگامى كه ابراهيم بستاره و ماه و خورشيد خيره شد و از ناپديد شدن هر يك از آنان استدلال كرد كه حادثند و از حدوث آنها متوجه شد كه آفريننده اى دارند سپس ابراهيم متوجه شد كه بمبناى ستاره شناسى حكم كردن خطا است آنجا كه خدا فرمايد : نگاهى به ستارگان كرد و گفت من بيمارم و اينكه خداوند نگاه ابراهيم را بيك بار مقيد فرموده است از اين جهت است كه يك بار نگاه موجب گناه و خطا نيست بلكه