الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )
283
الخصال ( فارسي )
پيشوايان گمراهى و رهبران دوزخ نزديك كردند تا آنجا كه پيشوايان زمام كارها را بدست همين مردم منافق سپردند و آنان را بر گردن مردم سوار كردند و بدستيارى آنان دنيا را بكام خود كشيدند و حقيقت مطلب جز اين نيست كه مردم تابع پادشاهاناند و دنيا طلب مگر كسى كه خداوند او را نگهدارد اين يكى از چهار كس بود . دوم مردى است كه چيزى از رسول خدا شنيده است ولى آن طور كه بايد بخاطر نسپرده و بغلط و اشتباه دچار شده است نه اينكه عمدا دروغ گفته باشد و اين كلام غلط را بدست گرفته قائل به آن است و مطابق آن عمل مىكند و براى ديگران نيز روايت مىكند و ميگويد من خود از رسول خدا چنين شنيدم و اگر مسلمانان بدانند كه اين مرد در گفتارش باشتباه است از او نپذيرند و خود او نيز اگر باشتباهش پى برد دست از آن بر ميدارد . سومين مرد كسى است كه شنيده است از رسول خدا كه در بارهء چيزى دستورى داده است ولى ندانسته كه سپس از آن نهى فرموده است يا شنيده است كه از چيزى نهى فرموده ولى ندانسته كه سپس بدان امر كرده است و در نتيجة ، حكمى را كه منسوخ و لغو شده به ياد دارد ولى حكمى را كه ناسخ است به ياد ندارد و خود او اگر متوجه شود كه اين حكم از اعتبار افتاده است رهايش خواهد كرد و مسلمانان نيز اگر مىدانستند كه حكمى است منسوخ رهايش مينمودند . چهارمين مرد ، كسى است كه برسول خدا دروغ نه بندد و از ترس خداى عز و جل و بزرگداشت رسول خدا دشمن دروغ است آنچه از رسول خدا شنيده فراموش نكرده بلكه نيكو بخاطرش سپرده است و همانطور كه شنيده بىكم و زياد نقل مىكند و ناسخ را از منسوخ تميز ميدهد بناسخ عمل مىكند و منسوخ را رها مىكند كه دستورهاى پيغمبر همانند قرآن است ناسخ و منسوخ دارد خاص و عام دارد محكم و متشابه دارد گاهى اتفاق مىافتاد كه گفتار رسول خدا دو پهلو بود و مانند قرآن كلماتى داشت كه براى همه بود و