الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )
130
الخصال ( فارسي )
بنزد اهل و عيال آدمى بود به مثل چو ميهمان كه پس از اندكى ببندد بار شرح : در بعضى از نسخ قبل از ابيات چنين است : فقلت لقيس بن عاصم و به نظر ميرسد كه همين صحيحتر باشد و ضمير متكلم در فقلت با ضمير متكلم در ( فاقبلت افكر ) به صلصال بن الدلهمس باز گردد كه يكى از شعرا و حاضر در مجلس بوده است چنانچه در صدر روايت اشاره شده است و مؤيد اين معنى اينكه اولا اگر سراينده اشعار قيس بن عاصم باشد درخواستاش از رسول خدا كه فرمايش حضرت بنظم در آيد معنى ندارد بلكه همين گواه اين است كه قيس بن عاصم شعر سرودن نميتوانسته است و ثانيا ديلمى در ارشاد تصريح مىكند كه مردى در آن مجلس بود بنام صلصال و تا حسان حاضر شود اشعار مزبور را سرود ( خداوند در بارهء على ( ع ) سه كلمه به پيغمبر فرموده است ) 94 - رسول خدا ( ص ) فرمود : پروردگارم مرا بمعراج برد و در بارهء على سه جمله وحى فرمود : همانا على پيشواى پرهيزگاران و سرور مؤمنان و سالار مردان شريف و رو سفيدان است . [ مردان سه قسمند ] 95 - امام صادق عليه السّلام فرمود : مردان سه قسماند : آنكه مردانگىاش به دارائى او است و آنكه مردانگىاش بمقام و منصب او و آنكه مردانگىاش به زبان او است و سومى برتر از همه است . 96 - امير المؤمنين ( ع ) فرمود : مردان بر سه قسماند : خردمند و احمق و بدكار خردمند رفتارش مطابق با دين است و بردبارى در سرشت او است و تيزبينى خوى او اگر سخنى از او پرسند پاسخ گويد و چون بسخن درآيد درست گويد و چون گوش فرا دهد ضبط نمايد و چون خبر دهد راست گويد و چون كسى به او اطمينان كند