ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )

98

الأخبار الطوال ( فارسي )

بان شهر منتقل كرد و هر كس از ايشان به خانه يى كه همچون خانه خود بود رفت و مردى از مسيحيان اهواز بنام يزدفنا را بر كارهاى ايشان و حكومت آن شهر گماشت . سپس قيصر به انوشروان نامه نوشت و از او تقاضاى صلح كرد و از انوشروان خواست كه شهرهايى را كه گرفته است بانان برگرداند و قيصر همه ساله خراج خواهد پرداخت ، نوشروان خوش نمىداشت مخالفت و ستم كند و به قيصر پاسخ مثبت داد ، و شروين دستباى را مامور كرد تا همه ساله خراج قيصر را بگيرد و بفرستد ، شروين همراه خزين [ 120 ] برده مشهور و آگاه خود در دربار قيصر روم مقيم شد ، او جوانمرد و سواركار و دلير بود . چون انوشروان از شام آهنگ بازگشت كرد سخت بيمار شد و بسوى شهر حمص رفت و با لشكريان خود همانجا ماند تا بهبود يافت و قيصر آنچه را مورد نياز لشكر انوشروان بود فراهم مىساخت تا آنكه از آنجا رفت . گويند انوشروان پسرى بنام انوشزاد داشت كه مادرش مسيحى و بسيار زيبا و انوشروان شيفته او بود ، و از او خواست آيين مسيحى را رها كند و زرتشتى شود و او نپذيرفت ، انوشزاد هم مسيحيت را از مادر به ارث برد و با پدر در آيين مخالفت كرد و انوشروان بر او خشم گرفت و دستور داد او را در شهر جندىشاپور زندانى كردند . هنگام لشكركشى انوشروان به شام خبر بيمارى و ماندنش در حمص به اطلاع انوشزاد رسيد زندانيان را به شورش واداشت و درهاى زندان را شكست و بيرون آمد و فرستادگان خود را در ميان مسيحيان جندىشاپور و ديگر شهرهاى اهواز فرستاد و بر اموال دست يافت و خبر مرگ پدر خويش را انتشار داد و براى حركت به عراق آماده شد . فرماندار انوشروان در شهر تيسفون به انوشروان نامه نوشت و داستان پسر و خروج او را نوشت و انوشروان براى او چنين نوشت . « سپاهيان را براى مبارزه با او بفرست و در جنگ با او جانب احتياط را رعايت كن و چاره انديشى كن تا او را زنده دست گير سازى و اگر سر نوشت چنين

--> 120 - در متن خرين چاپ شده و در آخر كتاب آن را به ( خزين ) تصحيح كرده‌اند . ( م ) .