ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )
74
الأخبار الطوال ( فارسي )
پوست بركشيد و از كاه انباشته كرد و آن را بر دروازه جندىشاپور آويخت و آن دروازه تا امروز ( قرن سوم هجرى ، م ) دروازه مانى ناميده مىشود ، ياران و پيروان مانى را هم گرفت و همگان را كشت هرمز سى سال پادشاهى كرد . فرزندان هرمز : پس از او پسرش بهرام پادشاه شد و هفده سال پادشاهى كرد و پس از او بهرام و پس از او پسرش نرسى پادشاه شدند نرسى هفت سال پادشاهى كرد و درگذشت و پسرش هرمزدان پادشاه شد او هم هفت سال پادشاهى كرد و درگذشت و او را پسرى نبود كه پادشاهى را از او به ارث ببرد ولى همسرش چند ماهه باردار بود ، دستور داد تاج را بر شكم وى نهند و به بزرگان ايران گفت كسى را بر خود شاه نكنند و منتظر بمانند تا فرزندش متولد شود و اگر پسر بود او را شاپور نامگذارى كنند و او را به شاهى برگزينند و كسى را براى سرپرستى او انتخاب كنند كه تا هنگام بلوغ او امور سلطنت را رسيدگى كند . و اگر دختر بود مردى از ميان خود از خاندان او را براى پادشاهى انتخاب كنند ، همسرش پسرى زاييد كه او را شاپور نام نهادند و او ملقب به « ذو الاكتاف » است . شاپور ذو الاكتاف . چون هرمزدان درگذشت در سراسر زمين اين خبر منتشر شد كه ايران زمين را پادشاهى نيست و مردم به كودكى كه در گهواره است پناه مىبرند و موجب شد طمع به تصرف كشور ايران كنند ، گروهى بسيار از اعراب از نواحى بحرين و كاظمه [ 69 ] بسوى ابرشهر [ 70 ] و اردشيرخره آمدند و حمله آوردند ، يكى از اميران غسانى هم با گروه بسيارى به جزيره آمد و به سرزمين سواد حمله كرد ، و مردم ايران هم روزگارى به علت سستى كار پادشاهى نتوانستند از خود دفاع كنند و دشمن را برانند . چون شاپور به نوجوانى رسيد نخستين موضوعى كه از دورانديشى او آشكار
--> 69 - كاظمه : از شهرهاى ساحلى خليج فارس ميان آن و بصره دو مرحله است و در راه بحرين قرار دارد ، كاظمه در اشعار عرب فراوان ياد شده است از جمله در بيت دوم قصيده برده بوصيرى ( م ) . 70 - با آنكه ابرشهر نام باستانى نيشابور است ( معجم البلدان ) ولى چنين معلوم مىشود كه نام يكى از شهرهاى ساحلى هم بوده است ( م ) .