ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )
52
الأخبار الطوال ( فارسي )
بزرگان كشور دستور داد فرمانبردارش باشند تا فرزندش را بزايد و اگر پسر بود همچنان پادشاهى بر دست خمانى باشد تا فرزندش بزرگ و كار آمد شود و چون سى ساله شد پادشاهى را به او بسپرند . گويند ساسان پسر ديگر بهمن در آن هنگام مردى خردمند و با فرهنگ و فضيلت بود و او پدر بزرگ سلسله ساسانى است كه پادشاهان ايران زمين بودند و مردم ترديد نداشتند كه پس از بهمن پادشاهى به او مىرسد و چون پدرش پادشاهى را به خمانى واگذاشت او از اين سبب سخت افسرده شد و گوسپندانى فراهم آورد و همراه كردان به كوهستان شد و شخصا به گوسپندچرانى پرداخت و از اجتماع براى ابراز خشم از كوتاهى پدرش دورى گزيد . گويند به همين سبب است كه تا امروز ساسانيان را گاه سرزنش مىزنند و مىگويند ساسان كرد يا ساسان چوپان . خمانى همسر بهمن : خمانى پادشاه شد و چون مدت باردارى او سپرى شد پسرى زاييد كه همان دارا پسر بهمن است ، آنگاه براى جنگ با روم آماده شد و حركت كرد و در سرزمينهاى روم پيشروى كرد ، پادشاه روم هم با سپاههاى خود بسوى او آمد روياروى شدند و جنگ در گرفت و خمانى پيروز شد ، گروهى را كشت و گروهى را اسير گرفت و غنايمى بچنگ آورد و بازگشت و گروهى از بناهاى روم را با خود آورد و براى او در ايران سه ايوان بزرگ ساختند يكى در وسط شهر اصطخر و ديگرى كنار راه اصطخر به خراسان و سومى در راه دارابگرد و در فاصله دو فرسنگى اصطخر . دارا پسر بهمن : و چون پسر خمانى به سى سالگى رسيد بزرگان كشور را جمع كرد و پسرش دارا را فراخواند و او را بر تخت شاهى نشاند تاج بر سر او نهاد و فرمانروايى را به او واگذاشت . پادشاهى تبع پسر ابو مالك : گويند چون ابو مالك بر كناره ظلمت درگذشت بزرگان اهل يمن جمع