ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )
133
الأخبار الطوال ( فارسي )
قبايل گيلان و ببر و طيلسان هم بسوى او كشيده شدند و گروهى بسيار از وابستگان او از عراق كه هوادار او و برادرش بودند به او پيوستند و شمار همراهان بسطام به صد هزار مرد رسيد . بسطام به دستبى [ 143 ] آمد و آنجا ماند و سربازان خود را به سرزمين جبال فرستاد كه تا حلوان و صيمره [ 144 ] و ماسبذان پيش رفتند كارگزاران و فرمانداران خسرو گريختند و دهقانان در دژها و قله هاى كوهستانها پناهنده شدند . چون خبر به خسرو پرويز رسيد از شتاب و رعايت نكردن احتياط در كشتن بندويه پشيمان شد و به فكر خدعه و چاره انديشى افتاد و براى بسطام چنين نوشت : « به من خبر رسيده است كه به ياران تبهكار و حيله گر بهرام فاسق پيوسته اى ، و آنان كارى را كه شايسته تو نيست در نظرت آراستهاند و ترا بر خروج و تباهى براى كشور واداشتهاند و حال آنكه تو از نيت من درباره خودت آگاه نيستى و نمىدانى در مورد تو چه تصميم دارم ، اكنون سركشى را كنار بگذار و در كمال ايمنى پيش من آى و كشتن برادرت بندويه ترا به وحشت نيندازد » بسطام در پاسخ او چنين نوشت : « نامه ات كه از فكر تو سر چشمه گرفته و با نيرنگ خود نوشته بودى رسيد با خشم خود بمير و بدبختى كار خود را ببين و مزه كن و بدان كه تو براى شهريارى سزاوارتر از من نيستى و من از تو براى آن شايسته تر و سزاوارترم كه من پسر دارا هماورد اسكندرم و شما فرزندان ساسان بر ما چيره شديد و به ما ستم كرديد و نياى شما ساسان گوسپندچران بود ( شبان بود ) و اگر پدرش در او خيرى مىديد پادشاهى را از او نمىگرفت و به خواهرش خمانى نمىسپرد » چون پاسخ بسطام به خسرو پرويز رسيد دانست كه اميدى در او نيست ، و سه تن از سالارهاى خود را با سه لشكر كه هر يك دوازده هزار مرد بودند گسيل داشت ، لشكر اول به فرماندهى شاپور پسر ابركان و لشكر دوم از پى او به
--> 143 - آباديهاى ميان دماوند تا همدان كه از قديم به دستباى رى و دستباى همدان معروف بوده است ، ر . ك ، ياقوت ، معجم البلدان ، ص 58 ج 4 ( م ) . 144 - صيمره و ماسبذان را از شهرهاى ناحيه جبل مىشمردهاند ، ر . ك ، ص 478 ترجمه تقويم البلدان ، ( م ) .