ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )

110

الأخبار الطوال ( فارسي )

پادشاه ترك از اين پيام برآشفت و دستور داد شيپور جنگ نواختند و دو گروه بهم حمله ور شدند . پادشاه ترك بر تخت زرين روى تپه اى كه مشرف بر هر دو گروه بود قرار گرفت . چون جنگ ادامه يافت بهرام چوبين همراه صد تن از پهلوانان سوار كار لشكر خود آهنگ آن تپه كرد كسانى كه پيرامون پادشاه ترك بودند گريختند و او كه چنين ديد اسب خود را خواست و براى بهرام مشخص شد و تيرى به او زد كه از پاى در آمد و تركان كه چنين ديدند همگان گريختند ، پادشاه تركان پسر خود بلتكين را به جانشينى خود گماشته بود و چون خبر كشته شدن پدرش به او رسيد تركان را فراخواند و با گروه بسيارى از تركان آمد و گريختگان لشكر پدرش هم به او پيوستند . و چون بهرام از اين خبر آگاه شد به اطراف خراسان پيام داد و نيروى بسيارى پيش او آمدند و براى مقابله با بلتكين حركت كرد و كنار رودخانه بزرگ نزديك ترمذ روياروى شدند و هر دو گروه از يك ديگر بيمناك شدند و از دو سوى فرستادگانى براى پيشنهاد صلح آمد و شد كردند ، بهرام به بلتكين پيام داد كه شما خاقانها پادشاه ما فيروز را كشتيد ما هم خون او را ناديده گرفتيم و با شما صلح كرديم شما هم اكنون آنچنان رفتار كنيد ، بلتكين پاسخ داد صلح را در صورتى كه مورد تاييد و به فرمان هرمز باشد مىپذيريم و هر دو گروه بر جاى خود ماندند . بهرام موضوع را براى هرمز نوشت ، هرمز پاسخ داد بلتكين با خواص دولت او در كمال تكريم پيش من آيند و بلتكين با خواص و سران سپاه خود بسوى عراق حركت كرد و چون نزديك مداين رسيد هرمز براى استقبال او بيرون آمد و چون يك ديگر را ديدند هر يك به احترام ديگرى از اسب پياده شدند و هرمز احترام و بزرگداشت بلتكين را رعايت و آشكار كرد و او را در كاخ خود مسكن داد و هر يك از ديگرى پيمان موكد گرفت كه تا زنده هستند نسبت به يك ديگر با صلح و مسالمت رفتار كنند ، سپس هرمز به او اجازه داد و به كشور خود برگشت . چون بلتكين به خراسان رسيد بهرام چوبين با لشكريان خود به استقبال او آمد و او را تا مرز كشورش بدرقه كرد و بهرام بازگشت و در شهر بلخ ساكن شد و آنچه از لشكر شاه تركان به غنيمت گرفته بود براى هرمز فرستاد كه سيصد شتر بار