مرتضى مطهري

371

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

نمىنمايد و همه را نيك نفس ، آزاد و خوشبخت نگاه مىدارد لكن عدم مساواتى كه در جامعه پيدا مىشود ايجاد امتيازات طبقاتى مىكند ، زيرا به چند نفر مىگويد همه چيز مال شماست بدون اينكه كار كنيد ولى به توده مىگويد زحمت بكش ، رنج ببر ، نه براى خودت بلكه براى ديگران . پس ، از نظر روسو ظلم آن [ است ] كه جلو آزادى ارادهء يك فرد گرفته شود و فرد ديگر از كار معاف بماند . از نظر افلاطون ، اجتماع و پيكر خيلى شبيه هم است و اعضا نبايد در كار يكديگر دخالت كنند . اما به نظر ما عدالت يك امر حقيقى است و واقعيت دارد و ناشى از استعدادهاى طبيعى است از يك طرف و از فعاليت و كوشش و ابداع و انتاج است از طرف ديگر . در اسلام عدل مقياس احكام است و اين خود بهترين دليل بر به رسميت شناختن آن است . ديگر اينكه رعايت عدالت را دربارهء زمين و حيوان هم لازم دانسته ، پس عدالت را يك امر حقيقى مىداند . * ( بالعدل قامت السموات و الارض . ) * بعضى عدالت را با مساوات يكى دانسته‌اند كه البته درست نيست بعضى عدالت را هرچيزى دانسته‌اند كه توازن اجتماع را حفظ كند . اما مسئلهء دوم : آيا انسان بالفطره طرفدار عدالت يعنى حقوق طبيعى و اكتسابى مردم است يا برعكس فطرتاً سودجو و متعدى و متجاوز است ؟ هر دو فكر در يونان قديم وجود داشته است و فكر سودجويى طبيعى بشر در اروپاى جديد فوق العاده تقويت شده و بعضىها اساس فلسفه شان بر سودجويى است ، از آن جمله است شوپنهاور ، نيچه ، مكياول ، هابز و اخيراً راسل . شوپنهاور مثالى ذكر مىكند ( يادداشتهاى عدالت و حكومت ) * )