مرتضى مطهري

312

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

صلح امام حسن عليه السلام 1 . موضوع صلح امام حسن از مسائلى است كه ديرزمانى است مورد سؤال است حتى در زمان خود آن حضرت و در زمان ائمهء بعد مورد سؤال و گاهى اعتراض بوده است . اشكال از دو نظر ممكن است باشد : يكى از ناحيهء اينكه آن حضرت چرا مانند امام حسين نجنگيد و مقاومت نكرد و تن به كشته شدن نداد ، زيرا بالاتر از كشته شدن كه نبود و آيا امام حسن طبعاً - همان طورى كه بعضى مورخين اهل تسنن گفته‌اند و ادعا كرده‌اند كه حتى با جنگهاى پدرش هم چندان موافق نبود - صلح طلب و عافيت خواه و محترز از جنگ بود ؟ يا علت ديگر دارد ، آن علت ديگر چيست و چه فرقى بين آن دو امام بود كه يكى صلح كرد و ديگرى مقاومت ؟ امام حسن عليه السلام صلح كرد به معنى اينكه تسليم شد يعنى صلح آن حضرت از قبيل امضاى قرارداد بين دو طرف و دو نيروى متخاصم نبود بلكه از قبيل تسليم شدن بود ، و آيا تسليم براى امام جايز است يا جايز نيست ؟ از كلمات امام حسين عليه السلام برمىآيد كه به هيچ وجه حاضر به تسليم نبود : * ( لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل . . . ) * اشكال ديگر اينكه آيا اسلام دين صلح است يا دين جنگ ؟ اگر دين صلح است بايد مثل دين مسيح تنها به دعوت و ارشاد كفايت كند و داعيهء حكومت نداشته باشد ، دستورهايى در باب حاكم و حكومت و اولى الامر نداشته باشد . و اگر دين جنگ است چرا امام حسن عليه السلام صلح كرد ؟ در جواب اشكال اول مىگوييم : اسلام بدون شك به مسئلهء حكومت و امامت و به مسئلهء سياست و تدبير امور اجتماعى نظر دارد . اسلام نمىخواهد تنها يك سلسله دستورهاى اخلاقى و فرعى پخش كند و كارى به چرخهاى اجتماع كه اساس است نداشته باشد اما دستور اسلام راجع به صلح و جنگ ( جهاد ) دستورى است كه بايد در آن دستور ، منطق و ملاحظات مربوط به نتيجهء نهايى را به كار برد ، بايد مصالح كلى را در نظر گرفت ، اوضاع و شرايط را در نظر گرفت