مرتضى مطهري

235

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

گر غافلىور بيدلى خيز و بجوى اهل دلى كز التفات كاملى ناقص به كامل مىرسد يك نكته اندر پيش و پس ، غافل ز عاقل فرق بس با لطف حق در يك نفس غافل به عاقل مىرسد ارادت مولوى به شمس ، او را عوض كرد . داستان مرحوم حاج ميرزا حبيب خراسانى و ديگران و درويش صاحبدل . مولوى هرگاه به شمس مىرسد مثل يك درياى موّاج مىشود : اين نفس جان دامنم برتافته است بوى پيراهان يوسف يافته است كز براى حق صحبت سالها بازگو رمزى از آن خوشحالها تا زمين و آسمان خندان شود عقل و روح و ديده صد چندان شود گفتماى دور اوفتاده از حبيب همچو بيمارى كه دور است از طبيب من چه گويم يك رگم هشيار نيست شرح آن يارى كه او را يار نيست خود ثنا گفتن ز من ترك ثناست كاين دليل هستى و هستى خطاست شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران فتنه و آشوب و خونريزى مجو بيش از اين از شمس تبريزى مگو - داستان ابوذر و مشك آب ، داستان خبيب بن عدى ، داستان عمرو بن الحمق و حجر بن عدى ، داستان عثمان بن مظعون ، داستان حنظلهء غسيل الملائكة ، داستان بلال و اشعار مثنوى