مرتضى مطهري
153
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
با چنين حسن و ملاحت اگر ايشان بشرند زآب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند قبلًا گفتيم معنى صحيح اين جمله اين است كه پاكان را به خود قياس مكن . اينجا لازم است مقدمه اى بحث شود . انسان در زندگى معمولًا اهل قياس است ، آنچه را نديده و نشناخته به آنچه ديده و شناخته قياس مىگيرد . اگر كسى در ابتداى زندگى با آدمهاى خوش نفس برخورد كند به بشريت و تاريخ بشريت خوشبين مىشود ، ولى برعكس اگر با افراد خوش ظاهر بدباطن برخورد كند به بشريت و تاريخ بشريت بدبين مىشود و واى به حال چنين شخصى ! * ( مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخيار . ) * اينها تجربه هاى بيرونى است كه اگر خوب از آب درآيد توليد خوشبينى و اگر بد بشود توليد بدبينى مىنمايد . انسان قبل از تجربهء بيرونى يك تجربهء درونى دارد و آن اينكه خودش را آزمايش كرده است . اگر در خودش يك موجود صادق و باصفا و باحقيقت يافته باشد ، اگر در خودش صراحت و پاكى و حسن نيت ببيند ، كم و بيش باور مىكند كه در ديگران هم حقيقت و صفا و راستى و درستى مىتواند وجود داشته باشد و اما اگر در تجربهء درونى در خود يك موجود سرتاپا تظاهر و نفاق و دورويى و كج انديشى و بدخواهى و پليدى ببيند ، نمىتواند نسبت به ديگران خوشبين باشد . صادق هدايت نمىتواند به جهان و انسان خوشبين باشد ، چون خودش مجسمه اى از پليدى و حقارت و عقده و كج انديشى و بدخواهى است . بدى بدبينى ايجاد مىكند . همهء افراد بدبين افراطى آدمهاى بدى هستند بلااستثناء . هركس عقيده اش اين بود كه همهء مردم بدند ، قطعاً خودش آدم بدى است . 27 . پيشقدمى در آنچه امر مىكرد يا نهى مىنمود ، حتى پيشقدمى در جنگ ، در عبادت ، در ايثار : * ( و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا احمرّ البأس و احجم الناس قدّم اهل بيته ، فوقى بهم اصحابه حر السيوف و الاسنة فقتل عبيدة بن الحارث . .