مرتضى مطهري

50

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

به خدا و پيغمبر و معاد را كافى دانستند و عوام شيعه محبت و ولايت اميرالمؤمنين را بهانه كردند و صوفيه موضوع صفاى قلب و وصول به حقيقت را . عقايد افراط و تفريطى دربارهء عمل و ايمان : دستهء دوم براى عمل ارزش قائل شدند و در اين جهت افراط كردند . بعضى مثل خوارج به اين شكل افراط كردند كه مرتكب كبيره را كافر دانستند ، كما اينكه بعضى از متكلمين غيرخوارج نيز به منزلةٌ بين منزلتين قائل شدند . افراط دستهء ديگر اين بود كه ارزش اعتقاد و ايمان را نفى كردند . در عصر اخير اين فكر شايع شده است . بعضى از اين گروه گفتند جز عمل نيك چيزى استحقاق پاداش در آخرت نمىآورد حتى ايمان به خدا ، همه مقدمه‌اند . خداوند كسى را به خاطر نشناختن خودش عذاب نمىكند . عليهذا اگر يك نفر مادى مسلك نيكوكار باشد اهل بهشت است ، هم به حكم عقل و هم به حكم قرآن . اما حكم عقل ، زيرا عقل مستقل است به حسن احسان و استحقاق پاداش محسن . و به عبارت ديگر همان طورى كه عدليه اعتراف دارند حسنه بودن حسناتْ ذاتى آنهاست . همان طورى كه امر خدا سبب نمىشود كه حسنه حسنه بشود ، ايمان و اعتقاد به خدا نيز تأثيرى در حسنه بودن راستى و درستى و عدل و احسان ، و سيئه بودن دروغ و خيانت و ظلم و تجاوز ندارد . اما حكم قرآن ، از آن جهت كه صريح قرآن است : * ( انا لانضيع اجر من احسن عملًا ) * يا : * ( ان الله لايضيع اجر المحسنين ) * يا : * ( ان كتاب الابرار لفى علَّيين ) * يا : * ( فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره . . . ) * اين جمله يك كبراى كلى است و ضميمه مىشود با صغرياتى ، به اين ترتيب كه فلان شخص مادى فلان خدمت بهداشتى يا فرهنگى يا سياسى را به بشريت كرده است و اين كار خوب است ، و از طرفى به حكم قرآن هر عامل كار خوبى در نزد خدا پاداش دارد ، پس اين شخص مادى در نزد خدا پاداش دارد . عده اى ممكن است اعتقاد [ پيدا ] كنند كه مثلًا ماركس به حكم اينكه به حمايت كارگران و مبارزه با سرمايه داران ستمگر برخاسته است و