مرتضى مطهري

316

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

ديگر از خودى مىكند ( 1 ) ، مثل اينكه عاشق از يك نوع خودى مىرهد و در يك نوع خودى ديگر گرفتار مىشود يا اينكه مرغ همين كه جوجه دار شد از خودى خود مىرهد و در خودى جوجه هاى خود واقع مىگردد ، بلكه هر مادرى همينطور است . بشر متمدن كه روح اجتماعى ملى پيدا مىكند ، از يك نوع خودى كه خودى فرد و شخص است مىرهد و در خود ملت واقع مىگردد . امروز ملتهايى مثل فرانسه و آلمان و ساير ملل اروپايى اين طورند ، از خود فردى تا حد زيادى خارج شده‌اند و در خود ملت واقع شده‌اند . در نتيجه ، افرادِ هركدام از لحاظ منافع يك فرد در برابر يك فرد ، صالحند . از لحاظ اينكه روح ملت در آنها دميده شده است . تمام صفات سوء ناشى از خودپرستى در فرد ، از فرد به جامعه منتقل شده است ( 2 ) يعنى ديگر فرد دروغ نمىگويد اما ملت دروغ مىگويد ، از هيچ گونه دروغى ابا ندارد ، فرد ظالم نيست دموكرات است اما ملت و جامعه ظالم و ستمگر و استعمارگر و خونخوار است . واحدِ متصف به صفات ناشى از خودپرستى فرق كرده ، در سابق فرد بود اكنون ملت است . در گذشته فرد نامجو بود اكنون جامعه و پرچم نامجوست ، يعنى افراد از نظر مليت و شعارهاى ملى نامجو هستند . رجوع شود به داستان . . . در آيينهء حجازى . 12 . لازمهء كنار گذاشتن مسائل معنوى و الهى و محصور كردن امور معنوى به يك سلسله عبادت خشك و خالى كليسا و ثمرهء آن در ناحيهء شهوت ، فلسفهء اگزيستانسياليسم است ( 3 ) و در ناحيهء خشم و

--> ( 1 ) به طور كلى خاصيت خودى يعنى تنها خود را ديدن ، تجاوز است . اين در جايى است كه يك تقسيم در كار بيايد . خداپرستى به همه چيز لطف و محبت مىدهد حتى به دشمنان خدا . ( 2 ) در اوايل كتاب جنگ جهانى در ايران كه در روزنامه ها منتشر شد ، مؤلف ضمن بحث از تجاوز و تقصير انگليس و روس به ايران به يك مفهوم اخلاقى اشاره كرده و مىگويد : گرچه اين حرفها دربارهء افراد صادق است نه دربارهء ملتها . ( 3 ) رجوع شود به ورقهء اگزيستانسياليسم .