مرتضى مطهري
268
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
اجتماعات يافت مىشوند كه يك معنى واقعى از وجود خدا را وراى اين اوهام دريافتهاند كه واقعاً داراى خصايص و مشخصات بسيار عالى و تفكرات عميق و معقول بوده ، به هيچ وجه قابل قياس با آن عموميت عقيده نيستند . اما يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثنا در بين همه وجود دارد ، گرچه با شكل خالص و يكدست در هيچ كدام يافت نمىشود . من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مىدانم . بسيار مشكل است اين احساس را براى كسى كه كاملًا فاقد آن است توضيح دهم ، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلفه تظاهر مىكند نيست . در اين مذهب ، فرد كوچكىِ آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه در ماوراى امور و پديده ها در طبيعت و افكار تظاهر مىنمايد حس مىكند . او وجود خود را يك نوع زندان مىپندارد ، چنان كه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان يك حقيقت واحد دريابد . ابتداى اين مذهب و آثار شروع به آن به اوايل شروع تمدن بشرى مىرسد ، مثلًا در * ( مزامير ) * داود گفته هاى بعضى انبيا و نيز از قرارى كه از نوشته هاى بزرگ شوپنهاور برمىآيد بودائيسم نيز حاوى جوهر اين مذهب است . نوابغ مذهبى اعصار گذشته به وسيلهء اين نوع احساس مذهبى كه نه اصول دين مىشناسد و نه خدايى كه به تصور آدميان درآيد ، مشخص شدهاند به طورى كه اكنون هيچ كليسايى وجود ندارد كه اصول آمرزش آن متكى بر اين عقيده باشد ، به اين معنى كه فقط در بين بدعت گذاران قرون مىتوان به طور صريح اشخاصى را يافت كه مملو از عاليترين احساسات اين مذهب بوده و در احوال مختلف مورد احترام معاصرين خويش قرار گرفتهاند . . . حال اگر اين مذهب تصور صحيحى از خدا و علم لاهوت