مرتضى مطهري
230
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
آنگاه سيد وارد بحث نظام اسباب و مسببات مىشود و اينكه همهء آنها منتهى به ذات واجب مىگردد كه اين عوالم با عظمت را به تدبير و حكمت ايجاد فرموده و در منتهاى جمال و كمال آفريده است . آنگاه اشاره مىكند به علم تاريخ كه امروز به صورت يك فلسفه درآمده است و اين خود از آن جهت است كه نظام عالم نظام ضرورى و سنتهاى جاريهء عالم قطعى است و هيچ كس قادر نيست خود را از قوانين طبيعى آزاد نمايد ( يعنى اين خود معنى حكومت و قدر است ) . آنگاه مىگويد : . اعتقاد به قضا و قدر اگر به لوث جبر محض آلوده نشود سبب ايجاد قوّت و همت و شجاعت در شخص مىشود و پردلى و رادمردى و ثبات قدم مىآورد ، صاحبش را قهرمان و پهلوان و توانا مىسازد و بر تحمل شدايد و پنجه در پنجهء شيران افكندن بردبار و قادر مىگردد . ممكن است مقصود سيد اين باشد كه معتقد به قضا و قدر چون اجل را معلوم و رزق را مقسوم مىداند پس رذايل تابعه از خوف مرگ و يا طمع در مال غير و حرص و آز را از بين مىبرد . ولى اين گونه اعتقاد به قضا و قدر خلاف آن چيزى است كه خود سيد قبلًا گفت . مقصود اين است كه معتقد به تقدير معتقد به تدبير است ، معتقد است كه كار به دست خداست ، تقدير به دست خداست ، مىداند كه اگر كسى رضاى خدا را تحصيل نمايد يعنى از سنن تشريعى الهى پيروى نمايد در كنف آنها محفوظ و مأجور خواهد بود * ( ( ان تنصروا الله ينصركم ) ) * ، معتقد است كه اگر كسى حقيقت را حمايت نمايد حقيقت نيز به حمايت او برمىخيزد . لازمهء اين گونه اعتقاد به تقدير و تدبير ، توكل و اعتماد به حق و نترسيدن از مرگ و فقر است ، نقطهء ضعف وجود آدمى [ را ] كه خوف از نيستى و خوف از هستى شقاوت آلود