مرتضى مطهري

216

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

. و امثال اين اشعار و تعبيرات . پس به موجب اين اعتقاد ، انسان خودش و صفات و اعمالش عامل سعادت يا شقاوت نيست . بعلاوه به موجب اين اعتقاد ، انسان در افعال خود مجبور است ، زيرا مجبور است آنطور كه سرنوشت اقتضا مىكند عمل كند . ثالثاً سرنوشت چون در ازل تعيين شده و امر ازلى قابل تغيير و تبديل نيست ، پس سرنوشت قابل تغيير نيست ، نه تنها براى انسان قابل تغيير نيست براى خدا هم - العياذ با لله - قابل تغيير نيست . اين افكار و معتقدات است كه بشر را به حضيض بدبختى مىكشاند . بشر آنگاه خوشبخت و سعادتمند مىگردد كه اولًا خود را و صفات و اخلاق و اعمال خود را مؤثر در سرنوشت آيندهء خود بداند ، ثانياً خود را مختار و آزاد بداند و در نتيجه سرنوشت را قابل تغيير و تبديل بداند و در نتيجهء همهء اينها خود را در تعيين و تغيير سرنوشت خود مختار و حرّ و آزاد بداند . همان طورى كه اگر مردمى در جامعه اى تحت سيطره و نفوذ مطلق ديكتاتورى قرار بگيرند ، خود را عامل و مؤثر در سرنوشت خود نشمارند ، عقيده شان اين باشد كه خوب و بد آنها به دست حكومت مستبدهء آنهاست ، خود را مختار و حرّ در انتخاب شغل و مسكن تا چه رسد در انتخاب حكومت ندانند بلكه مجبور باشند كه چه شغلى و چه مسكنى و چه حكومتى را تحمل كنند ، اين وضع خود را قابل تغيير و تبديل ندانند ، قهراً روح يأس و نااميدى و افسردگى و حالت مردگى در آنها پيدا مىشود ، به خلاف مردمى كه در جامعهء خود احساس كنند در سرنوشت خود مؤثرند ، مختار و آزادند ، سرنوشتشان قابل تغيير و تبديل است ، در اين مردم روح اميد و نشاط و آثار حيات پيدا مىشود . اين است خلاصهء اشكال . اما جواب . در باب سرنوشت سه جور مىتوان فكر كرد و معتقد بود و البته هر نوع طرز تفكر قهراً از لحاظ اثر با ديگرى متفاوت است : يكى اينكه اصلًا منكر سرنوشت شويم و معتقد شويم كه حوادث هر زمانى هيچ گونه رابطهء ضرورى و قطعى با گذشته ندارد ، يعنى هيچ