مرتضى مطهري

204

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

اصلى را شاعر مىداند و از اين رو به قضا و قدر و لوح و قلم و كتاب و كتابت و سرنوشت تعبير مىكند ، اما مادى كه به حقايق مجرد و تدبير الهى قائل نيست نه قضا مىگويد و نه تقدير ، ولى از لحاظ تسلط انسان بر سرنوشت خود و عدم تسلط وى هيچ گونه فرق و امتيازى بين الهى و مادى نيست ( 1 ) . لازمهء هر دو عقيده اين است كه انسان مختار بالاجبار باشد ، اراده و مشيت و قدرت و حول و قوّت و علم و عقل و عمل و اخلاق او عامل مؤثر در سرنوشت او باشد ، گو اينكه عوامل ديگرى هم در عرض عامل شخصى او در سرنوشت او مؤثرند و عواملى هم در طول عوامل شخصى او در سرنوشت او مؤثرند ، يعنى اين دستهء دوم برانگيزانندهء اراده و موجد قدرت او هستند . از نظر هر دو مكتب اگر فعل را قطع نظر از عامل شخصى در نظر بگيريم فقط امكان وقوع دارد و با فرض جمع شدن همهء شرايط حتى عامل شخصى در نظر بگيريم ضرورت وقوع دارد ، و اگر نظر به مجموع عوامل قبلى بيندازيم وقوع هر فعلى در زمان خودش قطعى و حتمى و غير [ قابل ] تخلف است زيرا قضاء اصل عليت اين است كه فلان فعل در فلان ساعت از فلان شخص صادر شود . چيزى كه هست اگر به مبدأ الهى قائل نشويم ، اين قضا از نوع قضاء لاشعورى است و به هر حال حتمى و قطعى است . هر فعلى محكوم و مقدَّر هست ، گو اينكه حاكم و مقدِّر شاعر بنا به قول ماديين ندارد . بنا بر هر دو نظر اصول و نواميس قطعى سرنوشت عالم را معين مىكند ، نه اينكه بنا بر قول

--> ( 1 ) به عبارت ديگر ماديين نيز ناچارند به قضا و قدر عينى كوركورانه قائل شوند . آنها به قضا و قدر علمى مدبرانه كه علم به نظام احسن است قائل نيستند ولى الهيون قائلند و مىگويند : فالكل من نظامه الكيانى - ينشأ من نظامه الربانى . بعلاوه همانطور كه سيدجمال در مقالهء « قضا و قدر » اشاره كرده ، لازمهء اعتقاد به قضا و قدر الهى اين است كه انسان به نظام تدبيرى در جهان قائل باشد به اين معنى كه در سنت الهى توكل و اعتماد به خدا و راستى و درستى و حمايت از حق و حقيقت مؤثر است و حقيقت به حمايت انسان مىآيد : * ( ان تنصروا الله ينصركم ) * . مثنوى نيز در اشعار خود كه در ورقهء جداگانه تحت عنوان تفسير جفّ القلم ) * نقل كرديم همين مطلب را مىگويد .