مرتضى مطهري

465

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

هجرت معنوى 1 . عطف به ورقه هاى آدميت - دين و علم ، مسئله اى است در اسلام به نام هجرت . در صدر اسلام ، مردم مسلمان مكه - كه در آن وقتدار الكفر بود - و ساير جاها به مدينه كه يگانه دار الاسلام بود مهاجرت كردند . در قرآن راجع به مهاجرت تأكيد فراوان شده است ( 1 ) . هجرت به حبشه نيز هجرت است . پيغمبر اكرم ضمن حديث معروف * ( من كان هجرته الى الله و رسوله . . . ) * به اين هجرت رنگ معنوى و باطنى داد نشان داد انتقال از مكانى به مكان ديگر هجرت نيست ، يك سير درونى لازم است . خود قرآن نيز با تعبيرى مطلب را ادا كرده كه انديشه را برمىانگيزد مبدأ سفر را « بيت » قرار داده كه امرى خاكى و مادى است و منتهى را خدا كه معنوى ترين حقايق عالم است . پس يكى از ايندو بايد معنى ديگرى داشته باشد و مسلماً مقصود از بيت ، محدوده اى روحى است . اكنون وارد اين سفر معنوى شويم . بشر سفر معنوى دارد . بشر دو نوع سفر معنوى دارد : يكى اينكه از محدوده اى از افكار و انديشه ها و عقايد و خرافات خود خارج شود به ميدانى وسيعتر از افكار و اطلاعات . اين سير ، سير علمى است . ديگر ، محدودهء خواسته ها و تمايلات است . هركس در دايره اى از تمايلات و عواطف زندگى مىكند . هيچ كس قادر نيست از دايرهء خواسته ها و تمايلات طبيعى و اكتسابى موجود خود گام بيرون گذارد . خروج از اين محدوده محال است ، مگر آنكه خود تمايلات عوض شود و در يك سطح بالاترى قرار گيرد . انسان با قدرت علمى خود در دايرهء محدودهء خواسته هاى خود همواره حركت مىكند . علم قادر نيست كه محدودهء تمايلات و خواسته ها يعنى غايات و اهداف را عوض كند . علم كارى كه مىكند انسان را در بيت و محدودهء خود حركت مىدهد . علم ديوارهاى

--> ( 1 ) رجوع شود به مقالهء « از هجرت تا وفات » به قلم دكتر شريعتى در كتاب محمد خاتم پيامبران .