مرتضى مطهري

433

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

در اول فصل ، صفحهء 20 مىگويد : در بيان انسان و ولايت تكوينيه و تكليفيهء او . در صفحهء 203 ولايتنامه اين حديث را نقل مىكند : * ( « من مات و لا امام له من الله ظاهراً عادلًا مات ميتة جاهلية » يا * ( « ميتة كفر و نفاق » يا * ( « ميتة ضلالة » و مىگويد اخبار بسيار ديگر به همين مضمون وارد شده و همهء اينها را به پيوند ولايت در اصطلاح خودشان حمل مىكند . در همين صفحه مىگويد : امام ظاهر : و در زمان ظهور هياكل بشريه ائمهء هدى عليهم السلام اكتفا به بيعت اوليه نمىنمودند بلكه تجديد توبه و بيعت بر دست امام بعد مىنمودند و بر تقليد امام سابق باقى نمىبودند ، زيرا كه تقليد و اقتدا در زمان ظهور ائمهء هدى عليهم السلام عبارت از بيعت و تجديد توبه بود نه قبول قول آنها در اعمال فرعيهء آنها به تنهايى ، و از جهت اينكه بدون اين بيعت و اين پيوندْ شخص داخل « مرجون لامرا لله » مىشود كه محكوم عليه بالجنه نيست فرمودند : * ( من مات و لا امام له . . . ) * بايد به كتب حديث ، مبحث امامت مراجعه شود . بعيد نيست كه بسيارى از اخبار حكومت و ولايت مثل حديث بالا به واسطهء اينكه اين فكر اجتماعى در ميان مسلمين مرده بود فداى تصوف شده ، شيعه اين اخبار را منحصراً به ولايت باطنى ائمه حمل كرده‌اند و صوفيه به مسئلهء قطب و مرشد و پيوند ولايت حمل كرده‌اند . در صفحهء 304 مدعى است كه از آدم تا خاتم و اوصياى آن حضرت ، همه از مردم بيعت مىگرفتند و بدون اين پيوند امر تقليد و ايتمام و اقتدا صورت نمىگرفت و معاندت خلفاى جور با ائمهء هدى عليهم السلام از اين بود كه مىفهميدند كه آنها گاهى بيعت مىگرفتند و به گمان مىافتادند كه شايد اينها بيعت سلطنتى مىگيرند .