مرتضى مطهري
34
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
15 . ايضاً ايرج : داد معشوقه به عاشق پيغام كه كند مادر تو با من جنگ ايضاً : گويند مرا چو زاد مادر پستان به دهن گرفتن آموخت 16 . پروين اعتصامى : گنجشك خُرد گفت سحر با كبوترى كآخر تو هم برون كن از اين آشيان سرى آفاق روشن است ، چه خُسبى به تيرگى روزى بپر ، ببين چمن و جويى و جرى در طرف بوستان ، دهن خشك تازه كن گاهى ز آب سرد و گه از ميوهء ترى بنگر من از خوشى چه نكو روى و فربهم ننگ است چون تو مرغك مسكين لاغرى گفتا حديث مهر بياموزدت جهان روزى تو هم شوى چو مناى دوست مادرى گرد تو چون كه پر شود از كودكان خرد جز كار مادران نكنى كار ديگرى . . . خوشبخت طايرى كه نگهبان مرغكى است سرسبز شاخكى كه بچينند از آن برى فرياد شوق و بازى اطفال ، دلكش است وانگه به بام لانهء خود محقّرى هرچند آشيانه گلين است و من ضعيف باور نمىكنم چو خود اكنون توانگرى . . . شيرين نشد چو زحمت مادر وظيفه اى فرخنده تر نديدم از اين هيچ دفترى 17 . يكى از بزرگان اروپا گفته است : كسانى كه بند گهواره كودكان را به دست دارند از آنها كه زمام