مرتضى مطهري

196

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

بشرى در خطر انهدام و يا توقف كامل و حتى انحطاط قرار مىگرفتند و بقاى نوع بشر سخت در مخاطره مىافتاد . استقلال فكرى بشر و رابطهء آن با ختم رسالت و بى نيازى از معجزه : استعانت از معجزات و خرق عادات براى پيغمبران سلف اجتناب ناپذير بود ، چه راهنمايى انسان به يارى استدلال عقلى در آن دوران ، دشوار بلكه محال مىنمود . . . پيغمبر تازه در آغاز كار جز به يارى چند معجزه كه پيوند او را با خالق جهان ثابت كند ، نمىتوانست اعتماد و ايمان مردم زمان را جلب كند . در عصر ظهور پيغمبر اسلام ، جامعهء بشرى دوران كودكى را پشت سر گذاشته به دورهء بلوغ پا مىگذاشت . كودك ديروز كه نيازمند مادرى بود تا دستش گيرد و رفتنش بياموزد ، خود مىتوانست بر روى پاهايش بايستد و عقلش را به كار اندازد . اين جمله ها اولًا مىفهماند بشرِ نخست نيازمند به هدايت بود كه مفهومش اين است بشرِ امروز نيازمند به هدايت نيست و در آخر هم تصريح مىكند كه كودك ديروز ، امروز مىتواند روى پاهايش بايستد . اين فلسفه فلسفهء ختم ديانت است نه فلسفهء ختم نبوت ، چنان كه واضح است . ثانياً مىگويد استعانت از معجزه براى پيغمبران سلف كه در دورهء كودكى بشر مبعوث مىشدند اجتناب ناپذير بود كه مفهومش اين است [ كه ] در دورهء خاتميت نيازى به معجزه نيست ، و در اواخر كلام هم تصريح مىكند كه در عصر ظهور پيغمبر اسلام جامعهء بشرى دوران كودكى را پشت سر گذاشته بود ، يعنى پيغمبر اسلام نيازى به معجزه نداشت - اعم از قرآن و غير قرآن - پس ضرورتى ندارد كه حتى قرآن هم معجزه باشد . ثالثاً مسئلهء تقسيم دوره ها به دورهء كودكى و دورهء بلوغ و تعقل از نظر نياز به آيت و دليلى كه ثابت كند گفتهء پيامبر مستند به وحى است ، تأثيرى ندارد . گيرم به اينكه نوع آيت فرق كند كه مثلًا معجزهء يك نفر معجزهء علمى باشد ولى به هر حال معجزه معجزه است و نشانهء اتصال