مرتضى مطهري
179
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
هنوز از صيد ، منقارش نپرداخت كه مرغ ديگر آمد جان او ساخت چو بد كردى مشو ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات 8 . مثنوى ، صفحهء 541 : رازها را مىكند حق آشكار چون نخواهد رُست تخم بد مكار آن بهار نو ز بعد برگريز هست برهان بر وجود رستخيز آتش و باد ابر و آب و آفتاب رازها را مىبرآرند از تراب در بهاران سرّها پيدا شود هرچه خورده است اين زمين رسوا شود بردمد آن از دهان و از لبش تا پديد آيد ضمير و مذهبش . رابطهء عجيب كارهاى ما با غمها و اندوههاى ما : هر غمى كز وى تو دل آزرده اى از خمار مىبود كان خورده اى ليك كى دانى كه آن رنج خمار از كدامين مىبرآمد آشكار اين خمار اشكوفهء آن دانه است آن شناسد كآگه و فرزانه است شاخ اشكوفه نماند دانه را نطفه كى ماند تن مردانه را كى بود طاعت چو خلد پايدار كى بود دزدى به شكل پاىدار آدم از خاك است كى ماند به خاك هيچ انگورى نمىماند به تاك