مرتضى مطهري

105

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

غايت طبيعى دارد ( 1 ) كه همان « ما اليه الحركة » است ، عبثى در كار نيست . عبث از نظر غايات شعورى است كه فرض اين است طبيعت فاقد آن است . بلى ، اگر فاعل داراى مبدأ عقلانى باشد و مع ذلك فعل فاقد غايت عقلانى باشد ، به اعتبار فقدان غايت عقلانى عبث است ولى البته در اين گونه موارد همواره مبدأ عقلانى مبدأ بالقوه است نه بالفعل ، همچنان كه اگر فعل داراى مبدأ الوهى باشد ولى داراى غايت الوهى كه رجوع به حق است نباشد ، فعل عبث است ولو غايت عقلانى داشته باشد . به طور كلى نهايات رجوع فعل به بدايات است ، غايات بازگشت به فواعل است . پس برهان حكمت و عنايت قرآن از آن جهت منتج است كه مبدأ جزء برهان است . مسئلهء « ايصال كل ممكن لغاية » را نيز چنين بايد تصوير كرد كه نه چنين است هر موجودى قطع نظر از فاعل يك درجهء خاص از امكانات دارد و وظيفهء فاعل اين است كه امكانات ذاتى و ماهوى كه به هر حال هست تكميل كند ، بلكه ممكن درجهء امكانات خود را از فواعل خود مىگيرد و به حسب قرب و بعد از مبدأ كل ، امكاناتش متفاوت است . اساساً معنى ايصال الفاعل فعله الى الغاية ، ايصاله الى ذات الفاعل به قدر الامكان است . نتيجه اين است كه هستى ميان نيستيها از آن جهت باطل است و عبث است كه مبدأ ، هستى مطلق و حق مطلق است و هستى اشياء از هستى كاملتر پديد آمده و بايد به هستى كاملتر منتهى گردد . اما اگر فرض كنيم هستى شيئى از يك هستى ديگر صادر شده باشد كه خود آن هستى حق نسبى است و ميان دو نيستى قرار دارد ، چه مانعى دارد كه اين هستى نيز در ميان دو نيستى باشد ؟ صرف قرار گرفتن ميان دو نيستى براى يك هستى ملاك پوچى نيست ، زيرا هستى مساوى است با حقّيت . همچنان كه صرف دوام و بقاى هستى و منتهى

--> ( 1 ) ولى در محل خود ثابت شده است كه « ما اليه الحركة » طبيعت ماوراء الطبيعه است . ثابت شده كه غايت داشتن طبيعت مساوى با غايت ثابت و جاويد داشتن است .