مرتضى مطهري
341
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
است . رابطهء طلاق با خواستگارى و مهر و انفاق و غيره : اوست كه خواستگار است ، اوست كه براى جلب و حفظ و بقاى محبت محبوب خود به او مهر و انفاق مىدهد و مسئوليتهاى سنگين زندگى را به دوش مىگيرد ، و مادامى كه محبت و فداكارى مرد باقى است محبت و فداكارى زن باقى است و آنگاه كه بىوفايى از طرف مرد شروع شد ( 1 ) خواه ناخواه محبت زن از بين مىرود و بلكه زمينه براى بقاى اين شركت به نحوى كه اسلام مىخواهد باقى بماند ، يعنى به صورت اينكه زن مورد احترام و محبت مرد باقى باشد و وظايف مرد از انفاقات جنبهء نثار در راه محبت داشته باشد نه جنبهء اجبار و كراهت ، اينچنين زمينه اى باقى نمىماند . از نظر اسلام بقاى ازدواج از ناحيهء مرد قابل اجبار نيست ، يعنى مرد را نمىتوان براى ابقاى خانواده مجبور كرد و اساس اين است كه او علاقه مند باشد و با علاقه مندى او و رضاى واقعى او مشكلاتْ همه حل شده است ، علاقه و محبت زن قابل جلب است . از اين نظر ، علاقهء ايندو به يكديگر نظير علاقهء مريد به مراد و مأموم به امام جماعت است . مأموم بايد امام را عادل بداند و اگر امام مىخواهد اين رابطه محفوظ بماند بايد عدالت خود را - كه به آن سبب مورد احترام مأمومين است حفظ كند . اما اگر اين جهت را حفظ نكرد و مأمومين نخواستند به او اقتدا كنند ، او نمىتواند به زور مردم را وادار كند يا در محكمه اقامهء دعوا كند كه چرا به من اقتدا نمىكنند . يا نظير مردم عادى و كانديداهاى نمايندگى يا رياست جمهورى و بالاخره كارهاى انتخابى است كه كليد اين كار به دست رأى دهنده است و كار كانديدا اين است كه اگر علاقه مند به اين كار است نظر رأى دهندگان را جلب كند . 3 . نكتهء دوم اينكه بايد بدانيم كه از نظر اسلام ازدواج يك پيمان مقدس است و فسخ آن مبغوض است نظير يك شركت سادهء تجارتى
--> ( 1 ) همچنان كه در [ پاورقى ] صفحهء 338 گفتيم مرگ علاقه و وفاى مرد ، مرگ علاقه و وفاى زن است نه بالعكس .