مرتضى مطهري

20

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

زمستان زمستان پوستين افزود بر تن كدخدايان را و ليكن پوست خواهد كند ما يك لا قبايان را ره ماتمسراى ما ندانم از كه مىپرسد زمستانى كه نشناسد در دولتسرايان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب مىآيد كه لرزاند تن عريان بىبرگ و نوايان را به كاخ ظلم باران هم كه آيد سر فرود آرد و ليكن خانه بر سركوفتن داند گدايان را طبيب بىمروت كى به بالين فقير آيد كه كس در بند درمان نيست درد بىدوايان را به تلخى جان سپردن در صفاى اشك خود بهتر كه حاجت بردناى آزاد مرد اين بىصفايان را به كام محتكر روزىّ مردم ديدم و گفتم كه روزى سفره خواهد شد شكم اين اژدهايان را حريصى با تمسخر گفت زارى شهريارا بس كه مىگيرند در شهر و ديار ما گدايان را ( شهريار )