مرتضى مطهري
151
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
ديگر اينكه طلاق راه حل نيست ، [ روشن مىشود كه ] طلاق حتى الامكان نبايد واقع شود . طلاق بهم خوردن يك پيمان مقدس است . علت اينكه طلاق رواست ، اين است كه ازدواج اجباربردار نيست . ما مىگوييم علت اينكه حق حكومت و حق تأديب در صورت نشوز ، به مرد داده شده است ، طبيعى بودن اين اجتماع است . البته تأديب اسلامى در مورد زدن ، زدن دردآور و زدنى كه اثر بگذارد و ديه وارد كند نيست ، بايد غير مُبرّح و غير مُدْمى باشد والَّا از طرف حكومت مأخوذ است . اين زدن حداكثر اظهار تنفر است . طبيعت زن ، باز طبيعتى است كه هيچ چيزى مانند استرسال مرد ، او را مغرور نمىكند و هيچ چيزى مانند اظهار شخصيت مرد و اظهار آزادى او از زن ، زن را رام و مطيع نمىكند و در عين حال زن به حسب طبيعت خود چنين مردى را كه داراى صفت مردانه و آمريت است دوست مىدارد . چرا اعمال خشونت مرد ، در زن ايجاد عقده نمىكند ؟ : يعنى زن طبيعتاً از استرسال مرد مغرور مىشود ، طبيعتاً به واسطهء اظهار تنفر مرد و خشونت و استقلال و آزادى مرد رام مىشود ، و طبيعتاً از مردانگى همسر خود لذت مىبرد ولو آنكه آن مردانگى عليه او اعمال شود . مردانگى مرد در حدود مصالح خانوادگى در زن ايجاد عقدهء روحى نمىكند ، همان طورى كه جفاى پدران و مادران و فرزندان نيز توليد عقدهء روحى نمىكند . عقده هاى روحى آنجاست كه به شخصيت لطمه وارد شود و مورد تحقير واقع شود ، و اينها در محيطهاى بيگانگى اجتماع مدنى صادق است نه در اجتماع طبيعى خانوادگى . داستان زنان پيغمبر و پيغمبر كه منتهى به كناره گيرى پيغمبر و نزول آيات * ( « تعالين امتعكن . . . » شد ، همين بود . پيغمبر به اصطلاح به زنها رو مىداد . حتى مورد اعتراض امثال عمر واقع شد . كار به جايى كشيد كه مىآمدند با پيغمبر بگومگو