مرتضى مطهري

146

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

مطلب را مسلَّم مىدارند كه اگر چيزى واقعاً ظلم باشد ، ممكن نيست اسلام آن را تصويب كند . در اجتماع قطعاً مطلب همين است كه صحيح ترين انواع حكومتها آن است كه با انتخاب خود محكومين باشد و ناشى از رأى و عقيدهء خود محكومين باشد و غير اين ظلم است . تمام رژيمها حتى رژيمهاى سلطنتى صحت خود را به واسطهء خواستهء مردم مىدانند و مىگويند مردم اين را خواسته‌اند . اكنون ما مىخواهيم همين را بشكافيم و ببينيم آيا مطلقاً حكومت فردى بر فرد ديگر قطع نظر از هر چيز ديگر ، يعنى قطع نظر از طرز عمل آن فرد ، نفس حكومت غير انتخابى ظلم است به هر نحو رفتار كند ولو در منتهاى عدالت رفتار كند ؟ يا اينكه نه ، علت ظلم بودن اين است كه اگر غير انتخابى باشد عملًا منتهى به ظلم مىشود ، زيرا مسلَّم و قطعى است كه زندگى اجتماعى انسان آنقدر هم طبيعى نيست بلكه انتخابى است و اين احتياجات است كه انسان را مجبور مىكند كه تن به اجتماع بدهد و اگرنه غريزه حكم مىكند كه انسان انفرادى كار كند . اجباراً از قسمتى از حقوق و خواسته هاى خود على رغم غريزه و طبيعت خود صرف نظر مىكند . بر خلاف زنبور عسل و موريانه و غيره كه خواستهء طبيعى آنها خواستهء اجتماع است ، انسان اينطور نيست كه خواستهء طبيعى او همان خواستهء اجتماع باشد ، خواستهء اجتماع بر خلاف خواستهء فرد است . اينجاست كه اخلاق به وجود مىآيد . اخلاق يعنى تعليمات و تربيتى كه خواستهء فرد را با خواستهء اجتماع هماهنگ كند . اخلاق و تربيت ، فنّ تشكيل عادت است براى تطبيق فرد به اجتماع . راستى و درستى و امانت و غيره ، همهء اينها از لحاظ غريزهء فردى با دروغ و خيانت و نادرستى مساوى هستند ولى تربيت و اخلاق به خاطر مصالح اجتماعى اين عادات را به وجود مىآورد ، و اگرچه اينها نيز غرايز هستند اما انسان طبعاً منفعت پرست هم هست . عليهذا هر طبقه اى كه حكومت بكند ، طبعاً دنبال منافع خود مىرود . از اين جهت در زندگى اجتماعى اگر بنا شود طبقه اى حكومت كند بر طبقهء ديگر عملًا مستلزم ظلم خواهد بود ، زيرا اخلاق